فرزندان خامنه ای کبیر
ماییم قلندران معنی
بسم الله الرحمن الرحیم یکی از راه هایی که به سالک الی الله مدد می رساند تا مسیر لقای الهی را به سلامت طی کند توجه به الله جل جلاله و نعمات اوست. در این مسیر دشوار شیاطین انس و جن با تزیین نمودن امور دنیوی سعی در بازگرداندن آدمی از نیت پاک و خالص او دارند و از هر تلاشی که موجب فریب خوردن و به خطا رفتن انسان شود دریغ نمی نمایند . حال باید چاره ای اندیشید و خود را از این مهلکه دهشتناک نجات داد. یاد خداوند و توجه به او بزرگترین دستگیره ای است که سالک مخلص را یاری می کند . چون وسوسه های نفس و دسیسه های شیاطین غالب آمد توجه به عظمت خداوند و نور یادش همه ظلمات را کنار می زند و قلب سالک آرامشی کسب می کند که موجب اطمینان قلب و ثبات روح او خواهد شد . همین که به عظمت وجود او و بخشندگی و نعمات بسیار او متذکر شود دیگر پای به خطا نمی گذارد و خویش را در محضر بزرگی حس می کند که هرچه دارد از اوست. خداوندی که به او نعمات ظاهری و باطنی بسیاری عطا کرده که از قدرت آدمی خارج است که حتی کلیات را به شمار آورد چه رسد به جزئیاتش. مهربانی که به او چشم و گوش و زبان داد تا بتواند در این دنیای مادی با دیگران ارتباط برقرار کند و از نبود آن ها به تنگ نیاید . و فرای این ها به او قدرت باطنی استفاده از این نعمات را داد تا با گوش بشنود و با چشم ببیند و با زبان تکلم کند . قدرت بویایی به او عطا نمود تا نفس بکشد و عطر گل های بهاری را استشمام نماید. و تو نیک به تفکر بنشین که اگر نوزادی محروم از قدرت بویایی متولد شود آیا بیش از چند ثانیه می تواند زنده بماند ؟ و تو که چندین سال است با این عضو به ظاهر ساده بدنت نفس می کشی آیا برای هر دم و بازدم شکر الهی را به جای آورده ای ؟ آیا به منعم خویش فکر کرده ای و سر به خضوع و فروتنی به پایین انداخته ای ؟ و چه بسیار اتفاق افتاده که برای لطفی که یکی از بندگان خدا آن هم به اراده ای که تحت اراده خداوند بوده و قدرتی که به اذن الهی بوده در حق تو نموده چه تشکر ها و خضوع و فروتنی از جانب خویش نشان داده ای و شاید چندین برابر خیری که به تو رسیده در حق او جبران نموده ای اما در مقابل پروردگاری که با لطف و مهربانی تو را با دو دست جلال و جمال خویش پرورانده که در عقل کوچک ما نمی گنجد سپاس که به جای نیاورده ای هیچ، بلکه ناسپاسی نیز نموده ای . و در حق تو تا چه حد مهربان بوده است و بسیساری از آن را برای آخرتت ذخیره ساخته و تو چقدر در مقابل نامهربان و بی لیاقت بوده ای . او چشم بر همه خطاهایت بسته و باز مهربانی نموده اما تو باز هم روی برگردانده ای و دست در دست شیاطین گذاشته ای ؟ او خداوند بلند مرتبه ای است که مقام او در وصف نمی گنجد و جلال و کبریایی او اگر بر کوه تجلی نماید نیست و نابود خواهد شد حال چه جای مقایسه است که تو بنده ضعیف و حقیری هستی که طاقت تحمل خاری که بر دستت فرو می رود را نداری . خالقی با این همه عظمت تو را خلق کرده و نعمت های بی شماری به تو عطا کرده که هیچ کس قادر بر عطای آن ها نبوده و از تو در مقابل این همه بزرگواری خواسته ای ندارد و منتی هم نمی گذارد و آن چه تو انجام دهی در مقابل خدای عظیم الشأن جز قصور و کوتاهی چیزی نخواهد بود و شکر تو نیز حق مطلب را هرگز به جای نخواهد آورد . طاعت و عبادت تو تنها به نفع خودت است و معصیتت به ساحت کبریایی او خللی وارد نخواهد کرد. حال در مقابل چنین عظمت و جلالی چه باید کرد؟ فطرت آدمی حکم می کند که اگر نعمتی به او عطا کردند سپاس گذاری کند و هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم او شخص بلند مرتبه تری باشد احترام بیشتری برای او قائل خواهد شد و خود را تا آخر عمر مدیون او میداند .و ما بندگان ضعیف که نمی توانیم شکر او را به جای آوریم پس حداقل از فرامین او اطاعت کنیم . خداوند مهربانی که برای بندگانش نعمت هدایت را قرار داد و پیامبران و امامان را مأمور هدایت بشر به سوی رستگاری نمود پس این نعمت را کفران نکنیم و روی به جانب حق بگردانیم که او مشتاق ماست. یک گام به سوی خدا برداریم خدای متعال ما را به خود نزدیک می گرداند . خداوند را حاضر بدانیم و او را چون کسی که هر روز و هر شب در منظر چشمان ماست تکریم کنیم . عالم محضر خداسات و ما در هیچ نقطه ای از جهان نمی توانیم خود را پنهان از نظر الهی بدانیم پس در محضر صاحب عالم نمی شود گناه کرد مگرآنکه شخصی بی معرفت و ناسپاس باشیم . حال به خود بنگر و گذشته را ورق بزن و معصیت هایت را یاد آور . سرکشی هایت را در کنار مهر و عطوفت و بخشندگی خداوند به یاد آور و از شرم سر به زیربینداز . آیا اگر دارای یک خردله حیا باشی نباید از خجلت آب شوی و به زمین فرو روی ؟ پس ای عزیز متذکر عظمت خدای خودت باش و متذکر نعمت ها و مرحمت های او شو و متذکر حضور باش و ترک کن نافرمانی او را و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه کن و مملکت خود را مملکت رحمانی و حقانی کن و به جای جنود شیطان محل اقامت لشگر حق تعالی نما و خود را برای جنگ بزرگتر یعنی جنگ با نفس خویش آماده کن و در هر حال به خود امیدی نداشته باش که از غیر خدای تعالی از کسی کاری بر نمی آید و از خداوند از سر خلوص و با کمال تضرع و زاری بخواه که تو را یاری کند تا بلکه ان شاالله غالب آیی . انه ولی التوفیق
[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 13:1 ] [ ن.زارعی ] [ ]
  بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از مراقبه وارد مرحله محاسبه می شویم. سالک در اول صبح با نفس خویش شرط کرده که از اوامر الهی سرپیچی نکند و در طول روز نیز مراقب بوده که از این شرط مقدس سرپیچی ننماید . حال در آخر شب باید از نفس خویش حساب بکشد و آن را بررسی کند که آیا بر شرط خویش پابرجا مانده یا از عهد و پیمان خود برگشته و در حق خدای خود جفا نموده است از صبح تا به شب و تمام لحظات خویش را بررسی نماید و تمام اعمال و رفتارش حتی حالات قلبی، شادی ها و ناراحتی ها یش را بررسی کند. برای چه چیزی خوشحال شد و برای چه چیزی ناراحت شد. برای به دست آوردن یا از دست دادن مال دنیا یا امور دنیوی شاد و غمگین گشته یا برای کسب درجات معنوی و رضایت و خشنودی الهی شاد و برای نارضایتی مولایش غمگین گشته ؟ چون حسابگری دقیق حالات خویش را بررسی کند اگر رفتار و اعمالش تنها در راه اطاعت الهی بود خداوند را بر این توفیق بندگی شکر نماید و از او طلب بخشش کند برای سهل انگاری ها و برای خطاهایی که کرده اما فراموش نموده است . همچنین از سر صدق از خداوند بخواهد که او را در روزهای بعد هم موفق به این امر نماید . اما اگر از فرمان آفریدگارش سرپیچی نموده و خطاکرده است از او طلب بخشش و رحمت نماید و عاجزانه از درگاه الهی مسئلت نماید که او را برای عهد شکنی اش مؤاخذه ننماید خداوند برکرده های انسان آگاه است و حساب گر دقیقی است . از زبان لقمان حکیم خطاب به فرزندش چنین نقل می کند: « یا بنی انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر; پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد و در دل سنگی یا در (گوشه ای) از آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می آورد; خداوند دقیق و آگاه است!» (سوره لقمان، آیه 16).

و نیز می فرماید: « و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله; اگر آنچه را در دل دارید آشکار کنید یا پنهان نمایید، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه می کند.» (سوره بقره، آیه 284).

این مساله بقدری مهم است که یکی از نامهای روز قیامت، «یوم الحساب » است: «ان ال-ذین یضلون عن سبیل الله له-م عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب; کسانی که از راه خدا منحرف می شوند، به خاطر فراموش کردن روز حساب عذاب شدیدی دارند!» (سوره ص، آیه 26)

مساله حساب در قیامت بقدری روشن و آشکار است که انسان را در آنجا حسابرس خودش می سازند، و به او گفته می شود: «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا; (در آن روز به انسان گفته می شود) نامه اعمالت را بخوان، کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی!» (سوره اسراء، آیه 14).

حال تو با چنین حسابگر دقیقی مواجه خواهی شد که ذره ای کار نیک و بد از نظر او پنهان نیست اما دائم بر خود متذکر باش که خداوندگارت بیش از طاقت تو وظیفه ای بر گردنت قرار نداده و با مهر و محبت با تو معاوله نموده است و این شیاطین هستند که امور سهل را بر تو سخت جلوه می دهند. هر روز و هر لحظه بر این امر مداومت کن و نفس خویش را پاسخگو قرار بده و هر روز مردانه و مجاهدانه پای در عرصه مبارزه با نفس بگذار تا خداوند توفیقات خاصه خویش را شامل حال تو نماید و به راه راست هدایت شوی و اطاعت و بندگی ملکه جسم و جان و روح تو شود .

 

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 14:46 ] [ ن.زارعی ] [ ]
 بسم الله الرحمن الرحیم در مطلب گذشته مختصری راجع به مشارطه صحبت کردیم و فواید آن را متذکر گشتیم . در این مجال سعی بر آن داریم که کلامی چند در باب مراقبه بگوییم . پس از آنکه سالک با نفس خویش شرط نمود که دیگر به جانب گناه روی ننماید نوبت به مراقبه می رسد. سالک باید در تمام روز و هر آن مواظب باشد که از عهد خویش تخطی ننماید و پیمان خویش را با پروردگار نشکند . یکی از راه هایی که می تواند به انسان در این مرحله کمک کند این است که خود را متوجه نعمت های الهی نماید . خداوندی که به او نعمت زندگی بخشید ، وسایل و شرایط را برایش مهیا کرد تا به سوی نور و رحمت گام بردارد، به او فرصت داد تا زیبایی ها را ببیند و آهنگ دلنواز جویبارها و بارش باران را بشنود و لذت برد ،از مهر و رحمت خویش به او عطا کرد تا به اطرافیانش مهر بورزد و با آنان با روی گشاده برخورد کند، به او فرصت بازگشت داد و فرصت عبادت و بندگی . حال چرا بنده نباید روزی را به اطاعت بگذراند نه به معصیت؟ انسانی که روی به جانب خدا می کند شیاطین بیشتر به جانب قلبش می گردند تا مگر او را از یاد خدا غافل کنند . چنان که سالک تصمیم راسخی برای دوری از معصیت و نزدیکی به خداوند می گیرد شیطان همه جنود خویش را ساماندهی می کند تا از رسیدن عبد به معبود ممانعت نماید و از این دشوار تر نفس انسان است که سست و تنبل می شود، از فرمان حق سرپیچی می کند. در این لحظات باید سریعا به خداوند پناه ببری از شر شیاطین و از مکاید نفس و مهربانی و رحمت و لطف خداوند را در حق خود متذکر شو تا جایی که از غفلت خویش نادم شوی و نفس سرکشت رام گردد و متوجه باش که خداوند و ملائک بر اعمالت آگاه هستند. «و ان علیکم لحافظین ; بی شک حافظان و مراقبانی بر شما گمارده شده است (که اعمال شما را به دقت زیر نظر دارند)!» (سوره انفطار، آیه 10) و در آیات بعدی می فرماید : «یعلمون ما تفعلون; آنها می دانند شما چه می کنید.» و در آیه 18 سوره ق می فرماید: «مایلفظ من قول الالدیه رقیب عتید; انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی کندمگر این که نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است.» و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، همیشه و در همه جا مراقب اعمال ما است. در آیه 1 سوره نساءمی خوانیم:«ان الله کان علیکم رقیبا;به یقین خداوندمراقب شماست!» همین معنی در آیه 52 سوره احزاب نیز آمده است; می فرماید: «و کان الله علی کل شی ء رقیبا; و خداوند ناظر و مراقب هر چیزی است!» و در آیه 14 سوره علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری; آیا انسان نمی داند که خداوند (همه اعمالش را) می بیند؟!» و در آیه 21 سوره سبا آمده است: «و ربک علی کل شی ء حفیظ; پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چیز است.» این آیات را با خود زمزمه کن تا پایه های مراقبت درونی تو محکم شود . وقتی که ائمه معصومین آنچنان از اعمال خویش محافظت می نمودند که گویی هم اینک باید پاسخگوی اعمال خویش باشند پس ما باید چگونه از خویش مراقبت نماییم؟امام علی (ع) در طول روز در کارزارهای سخت و دشوار در مقابل دشمنان با تمام توان می جنگیدند و در تاریکی شب ها با خداوند خویش به مناجات می پرداختند و در مراقبه و حساب کشی از نفس از طلایه داران سالکین این راه بودند بنابراین مراقبه هیچگاه با امورات زندگی و کسب و کار و سفر و تجارت اگر در مسیر الهی باشد منافاتی نخواهد داشت . اگر در زندگی انسان مراقبه وجود نداشته باشد چنین انسانی با مرده هیچ تفاوتی ندارد و چه بسا مرده او از زنده اش بهتر است. امام علی (ع) می فرمایند: « من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی، و من کان فی نقص فالموت خیر له; کسی که بررسی نقصان نفس خویش نکند، هوای نفس بر او چیره می شود; و کسی که پیوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ برای او بهتر است!» پس مراقب نفس خویش باش.
[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 14:45 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم سالک در مسیری که به سمت حق تعالی حرکت می کند نیاز به اموری دارد که بدون آنها طی مسیر سخت و دشوار خواهد بود و چه بسا اصلا به مقصد متعالی خویش نرسد . مشارطه و مراقبه و محاسبه از این امور هستند . مشارطه بدین معناست که سالک نفس خویش را مقابل خویش ببیند و در محضر خدا شرط کند که امروز مرتکب هیچ عصیان و خلافی از گفته رحمان نشود. نفس خویش را خطاب کند :« هان ای نفس! تا کنون هر آنچه داشته ام و هر آنچه در نیکی ها و احسان به خلق و عبادات و مجاهدات داشته ام با میل های نابجای تو از بین رفته اند و اکنون من در پیشگاه پروردگار خویش سرمایه ای ندارم . او مرا بزرگ و عزیز و غنی آفرید اما تو مرا خار و سرافکنده و فقیر نمودی . ای نفس حسرت بخور از شب هایی که به خواب گذشت و روزهایی که بدون صیام سپری شد و تو از ذکر خدا غافل بودی و تعلل ورزیدی.» حال در پیشگاه خداوندم از آنچه در گذشته مرتکب شده ام توبه می نمایم و تو را ملزم به اطاعت از فرمان الهی می کنم . اگر پای به خطا بگذاری با تو آن خواهم کرد که دیگر هوس ها و آمال در تو کشته شوند و توانی برای طغیان و سرکشی نداشته باشی. من به بهشت و جهنمی که خداوند وعده داده با تمام وجود اعتقاد دارم و شعله هایی که به سوی نفس طغیانگرم زبانه می کشد را حس می کنم اکنون با نوای امام زین العابدین همراه می شوم و در پیشگاه خداوند عهد می بندم . «ولک یا رب شرطی الا اعود فی مکروهک، و ضمانی ان لا ارجع فی مذمومک و عهدی ان اهجر جمیع معاصیک; پروردگارا! شرطی در پیشگاه تو کرده ام که به آنچه دوست نداری، باز نگردم، و تضمین می کنم به سراغ آنچه را تو مذمت کرده ای نروم و عهد می کنم که از جمیع گناهانت دوری گزینم.»(دعای 31 صحیفه سجادیه) این راه بسی طولانی است و من به امدادهای الهی ایمان دارم و قلبم مطمئن است به یاری او . شیاطین انس و جن کمین کرده اند تا مرا از این عهد منصرف نمایند . هر روز خود را به رنگی و لعابی مزین می کنند و خود را برایم زیبا جلوه می دهند تا پای این بنده حقیرت را سست کنند و راه هموار تو را صعب و ناهموار نمایند. اما قدرت تو فوق همه قدرت هاست و مگر نبوده اند شیرمردانی در تاریخ که بر سر عهد خویش تا پایان عمر باقی ماندند . «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا; در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته اند صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تبدیل و تغییری در عهد و پیمان خود ندادند!» (احزاب / 23 ) ای نفس اگر بر سر پیمان خویش خالصانه و جانانه بایستی چه بسا مورد خطاب این آیه قرار گیری و چه سعادتی و چه رستگاری بالاتر از این که خداوند از تو به نیکویی یاد کند و بر تو راضی و خشنود باشد . اما اگر نا جوانمردانه از عهدی که با خدای عزو جل ( او که به تو فرصت توبه و انابه و بازگشت به درگاهش داد) بسته ای بازگردی چه بسا تو یکی از مخاطبین این آیه شریف باشی و در زمره اشقیا وارد شوی : « ولقد کانوا عاهدوا الله من قبل لایولون الادبار و کان عهد الله مسئولا; (گروهی که در جنگ احزاب مردم را به بازگشت از میدان تشویق می کردند) پیش از آن با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند، و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و همگی در برابر آن مسؤولند)!» ( احزاب/ 15 ) عهد شکنی در برابر هر شخصی عمل ناپسندیده ایست حال تصور کن در مقابل خالق عظیم الشأنی که آفریدگار تمام هستی است بایستی و به راحتی عهدو پیمان خویش را بشکنی . حال با به یاد آوردن همه این مطالب در پیشگاه خداوند با نفس خویش شرط کن که به سوی گناه قدم برنداری و تلاش کن که این عمل ظاهری قلب تو را نیز منور کند و در دل نیز گرایش به سوی عصیان و سرپیچی از فرمان مولایت نداشته باشی . این عمل بسیار آسان است ممکن است شیاطین برایت سخت و دشوار جلوه دهند اما خطا کردن و منتظر عقوبت بودن و سرپیچی کردن از مولا و سرورت بسیار بسیار دشوار تر است چراکه ظلمت و سنگینی که گناه برای قلب و روح انسان به ارمغان می آورد غیر قابل تحمل است . اما در مقابل، نور اطاعت و بندگی تمام جان و روح انسان را نوازش می دهد و لذتی با خود به همراه می آورد که قابل تصور نیست . تنها یک روز خود را ملزم به اطاعت کن تا ثمرات فراوان آن را با تمام وجود بچشی. والسلام
[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 14:44 ] [ ن.زارعی ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان مجاهد پس از منزل تفکر وارد وادی عزم می شود . اگر عزم در زندگی یک انسان مجاهد وجود نداشته باشد یا کمرنگ باشد به منازل والای ایمان نخواهد رسید . روزها و ماه ها و سال ها خواهند گذشت و او در نهایت چیزی جز اندوه و غم و حسرت روزهای گذشته و دستی خالی در پیشگاه خداوند نخواهد داشت . عزم و حرکت به سوی اهداف با انسان چنان خواهد کرد که راه هزار ساله را در یک شب بپیماید و بی عزمی و سستی با او کاری خواهد کرد که راه یک شبه را در هزار سال نمی تواند بپیماید . در واقع عزم جوهره ی انسانیت است و بدون آن مقام آدمی مشخص نخواهد شد . هرکس به سوی هدفی که با تفکر انتخاب کرده به میزان عزمی که دارد خواهد رسید حال چه این هدف دنیوی باشد و چه اخروی. درجات انسان ها ، برتری ها و پستی ها به وسیله عزم آدمی مشخص خواهد شد . امام علی (ع) می فرمایند : اندازه هر کس به اندازه همت اوست.

 ظرفیت ها به وسیله عزم آدمی افزایش می یابد . پیامبر اکرم(ص) جهت پذیرش وحی الهی مجاهدت ها و شب زنده داری ها و عبادت هایی داشتند که برای ما بسیار سنگین و دشوار است . ایشان به وسیله این عزم و پشتکار صاحب مقام محمود گشتند.

امام علی (ع) می فرمایند :بر شما باد به تلاش و سخت کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن. و در جای دیگر می فرمایند : به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.

حال یک انسان مجاهد در مقام عزم باید در ترک گناهان گذشته و انجام واجبات جدیت از خود نشان دهد. تصمیم راسخ بگیرد که هرگز گناهان مرتکب شده را تکرار نکند و در صدد جبران آنچه از کف داده برآید و خداوند هم غفور است و جبران کننده. تلاش کند که خود را به شریعت نزدیک کند یعنی میان خود و شریعت سنخیت ایجاد کند . عمل و گفتار و رفتار او به گونه ای باشد که هرکه او را دید به یاد خدا بیفتد و نمونه کاملی از یک انسان متشرع باشد . به ظاهر و باطن شریعت مقید باشد و پای پیش و پس شریعت نگذارد. اگر انسان ملزم به شریعت نباشد هرگز به طریقت و باطن آن دست نخواهد یافت و چنین انسانی نمی تواند اهل کرامات و شهود حقیقی باشد چراکه آنچه برای او ظهور کرده چیزی جر نفس و قدرت های شیطانی نبوده است . باید تا آخر عمر و تا نفس در سینه دارد ملزم به احکام و ظوهر شرع باشد حتی اگر به مقامات خاص و والایی نیز رسیده باشد . صاحب شریعت اسلام پیامبر اکرم نیز تا آخرین لحظات عمر گرانمایه خویش عمل به احکام شریعت را ترک ننمودند . همچنین تمام ائمه علیهم السلام. حضرت زهرا (س) آنقدر به عبادت می ایستادند که پاهای مبارک ایشان ورم می کرد. ما در عالم والامقام تر از این حضرات معصومین نداریم بنابراین ظهور معرفت حق در قلب انسان راهی جز عمل نمودن به شریعت الهی ندارد و این میسر نخواهد بود مگر ابتدا نمودن به عزمی راسخ و پولادین.

والسلام   


برچسب‌ها: چهل حدیث, امام خمینی
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 22:6 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

جهت حرکت به جانب حق تعالی مقداری نیاز به تأمل است.

تفکر برکات زیادی دارد. جمله معروف « از کجا آمده ایم؟ بهر چه آمده ایم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ » سه عرصه مهم وجود آدمی را مورد بررسی قرار می دهد . اگر انسان قدری به این سه پرسش فکر کند و تدبر نماید متوجه خواهد شد که به چه امر عظیمی مبعوث شده است و جایگاه حقیقی او که لایق مقام عظمای اوست کجاست .

اگر به راستی به وجود انسان و حرکت جهان بیندیشیم حاضر نخواهیم شد که لحظات پر ارزش عمر خود را مصروف چیزهای بی ارزش و فانی نماییم . بنابر این اولین شرط مجاهده ی با نفس و حرکت به سمت باری تعالی «تفکر» است . تفکر عبارت است از اینکه انسان لااقل در طول شبانه روز مقداری فکر کند به اینکه مولای اوکه این همه نعمت جهت آسایش و رفاه به او عنایت نموده ، بدن سالمی که دارای اجزایی است که هر کدام منافعی دارد که عقل انسان را حیران می کند و این همه انبیا فرستاده و کتاب ها نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده ، حال وظیفه ی ما در قبال چنین مولایی چیست ؟ آیا این ها برای حیات حیوانی ماست که با چهارپایان شریک هستیم؟ آیا انبیا و اولیا و علما که راه های هدایت بشر را به انسان رهنمون می شدند و  آن ها را از نفس اماره پرهیز می دادند با آدمی دشمنی داشتند یا راه صلاح او را نمی دانستند ؟

 اگر به دیده عبرت به گذشتگان هر قوم بنگریم خواهیم دانست که زندگی چند روزه دنیا و لذات آن به زندگی ابدی آخرت نمی ارزد . آنچه در این دنیا با زحمات چندین ساله کسب می کنی آخر پوچ و نابود خواهد شد و تو خواهی ماند با کوله باری از معصیت و سرکشی از فرمان مولایت . و در آخر این تو خواهی بود که در مقابل سرورت باید دهان باز کنی و پاسخ گو باشی . دیگر مال و فرزندان از تو گریزان خواهند بود و هیچ کس به فریاد بیچارگی ات نخواهد رسید . فراخوانندگان به سوی گناه که در صورت انسان بودند اما به حقیقت از جنود شیطانند دیگر از تو روی بر می گردانند و به حال بیچارگی خود گریانند .

 حال که جایگاه حقیقی خود را یافتی و عاقبت گذشتگان را مایه عبرت خویش نمودی زنهار که باز به جانب آنان قدم برداری و همان مسیری از شقاوت را طی کنی که اجدادت پیمودند . پس با حال عجز و زاری از درگاه خداوند تمنا کن که تو را به وظایفت آشنا کند و تنها با انجام وظیفه است که باطن را خواهی ساخت . وظیفه کنونی خود را بشناس و بدان تذهیب نفس سر آمد وظایف توست و این تزکیه ممکن است در خواب و خوراک و درس و تعلیم تجلی نماید . و امید است این تفکر تو را به منزل دیگر مجاهده رهنمون نماید تا به وادی اخلاص مشرف شوی.

والسلام   


برچسب‌ها: چهل حدیث, چهل حدیث امام, امام خمینی
[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 19:34 ] [ ن.زارعی ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان اعجوبه ای است که دارای دو عالم است. یکی بدن ظاهری که برای همگان عیان و قابل مشاهده است و دیگری باطن و روح اوست که از عالمی دیگر است .

نفس انسان دارای ویژگی های مخصوص به خود است و مقاماتی دارد که متناسب با عملکرد آدمی تضعیف یا تشدید می شود . اگر آدمی جنبه امارگی نفس را پرورش دهد لحظه به لحظه بیشتر به شقاوت نزدیک می شود و بالعکس اگر جنبه لوامگی نفس را تقویت نماید به اوج سعادت و به صاحب جمیع مقامات نزدیک خواهد شد.اینجاست که اهمیت شناخت راه های طی مسیر از نفس اماره به نفس لوامه و رسیدن به نفس مطمئنه روشن می شود . برای رسیدن به چنین مقام عظیمی باید نفس لوامه در جنگ میان جنود نور و ظلمت پیروز شود . در واقع جهاد بزرگ آدمی تنها جنگیدن با دشمنان خارجی نیست بلکه دشمنی با نفسی است که در میان پهلوی انسان جای گرفته است . اگر جنگ با نفس در گرفت و با شدت و استقامت ادامه یافت در زمره حق جویان خواهد بود و از ملائک نیز پیشی خواهد گرفت . اما اگر در حیات دنیوی در جهت مبارزه با نفس اقدامی ننماید جنود جهل و شهوت و غضب بر او غالب خواهند شد و از چهارپایان نیز شقی تر خواهد گشت. پس مقامات و جایگاه انسان از عرش تا فرش قرار داده شده و این آدمی است که با انتخاب ها و خواسته هایش برای خود هر کدام از مقامات را می پسندد و خود را برای آن آماده می کند .

خداوند زندگی دنیوی را به گونه ای تنظیم نموده است که بدون تصمیم گیری لحظه ای سپری نمی شود . بنابر این انسان در مسیر زندگی بارها و بارها تصمیم گیری می کند و همین تصمیمات در رساندن او به مقصدی که برای خود انتخاب نموده است تأثیر می گذارند. فکر و کلام و رفتار او حالات روح او را تشکیل می دهند.پس باید به همه این زوایا توجه نمود و با دقت در تزکیه آن ها از رذایل تلاش کرد .

اولین مقام نفس و در واقع پایین ترین منزل او منزل ملک و ظاهر و دنیای آن است . واین بدن نیز که حیاتی محسوس یافته است از تجلی انوار همین نفس است. نفس قوای خود را در این بدن فرماندهی می کند و میدان جنگ آن همین بدن است .ولشکریان آن قوایی هستند که در اعضای بدن بسط پیدا کرده اند. نفس در این دنیا به اقتضای شرایط به وسیله چشم می بیند ، با گوش می شنود و با دهان سخن می گوید . گفتیم به اقتضای شرایط چراکه همگی ما به حقیقت شاهد بوده ایم که در خواب بدون چشم و گوش و دهان هم می بینیم هم می شنویم و هم سخن می گوییم .روایت است که در قیامت دهان انسان را مهر می کنند و اعضای بدن برزخی او شروع به سخن گفتن می نمایند . بنابر این انسان چون در این دنیای مادی قرار گرفته است نفس او بالاجبار برای فرماندهی قوای خود نیاز به اعضای مادی دارد. نفس به وسیله وهم این قوا را هدایت می کند .زیرا که وهم سلطان قوای ظاهره و باطنه نفس است اما این قوا می توانند جنود شیطان و جهل باشند و یا جنود عقل و لشکر رحمان . اگر وهم تحت فرماندهی خود وهم یا شیطان در قوا تصرف نماید چیزی جز زندگی شیطانی رقم نخواهد زد و چنین انسانی مطیع امر نفس اماره و پیرو شیطان لعین است به مرور نقاط سفید لوح وجود او به تیرگی می گراید و ظلمت باطن او را فرا می گیرد . کم کم اعمال نیک او محو و نابود خواهند شد و دیگر اثری از اعمال حسنه در وجودش باقی نخواهد ماند . واگر وهم تحت تصرف عقل و شرع بر قوای نفس فرماندهی نماید مملکت رحمانی و عقلانی شود و شیطان و لشکریانش از آن رخت بر بندند و دامن در کشند . پس جهاد با نفس که همان جهاد اکبر است فائق آمدن بر قوای نفس و غلبه نمودن بر آن ها و بیرون راندن هواهای نفسانی از باطن خویش است . باید جنود شیطان را از عقل و قلب بیرون راند تا بتوان در راه باری تعالی با اخلاص پیش رفت و از یاران حقیقی منجی بشریت شد.

والسلام


برچسب‌ها: نفس, عوالم نفس, انسان, چهل حدیث, امام خمینی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 9:34 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

به طور کلی در دهه های اخیر ، اطمینان و اعتماد مردم به احزاب سیاسی ، قوس نزولی پیدا کرده است . گرایش مردم به گروه ها و جمعیت های جدید در انتخابات اخیر برخی از کشورها نمونه روی گردانی افکار عمومی از احزاب سیاسی و جستجوی آنها برای یک الگوی نوین جهت تشکل و مشارکت در امور سیاسی است. چرا احزاب سیاسی ، مخصوصا از دیدگاه مردم و افکار عمومی ، دچار تزلزل و بحران شده اند؟ دلایل بسیاری را به ویژه در مورد نظام های مختلف سیاسی و ملی می توان مشاهده کرد ولی عوامل اصلی و مشترک این تزلزل را تقریبا در همه جهات می توان به طریق زیر خلاصه کرد:

1) از جنبه و دیدگاه افکار عمومی ، احزاب سیاسی ابزار نفاق شده اند و نه وسیله تشکل و اتحاد و بسیج ملی.

 2) احزاب سیاسی جهت جلب و تحصیل قدرت سیاسی ، اصول اخلاقی و شرعی و عرفی را زیر پا می گذارند.

 3) احزاب سیاسی برنامه های مشخص و راه حل های واقعی که بتواند مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه و مردم را حل کند ندارند.

 ۴) احزاب سیاسی شخصیت بارز خود را در مورد نزدیکی و تماس مستقیم با مردم از دست داده و با استفاده از روش های بازاریابی و با پشتیبانی عناصر و بنگاه های اقتصادی و مالی ، ارتباطات انسانی و گروهی را به نوعی دادو ستد و آگهی تبدیل کرده اند.

 5) رهبری احزاب فاقد اقتدار معنوی و پیشوایی بوده و محبوبیت آنها به علت اینکه قدرت و استفاده شخصی را به منافع اجتماعی ترجیح می دهند از میان رفته است.

 این مطلب بخشی از مقاله ای با نام علل تزلزل احزاب سیاسی در غرب نوشته پروفسور حمید مولانا است. به نظر من مواردی که در بالا ذکر شده اند در مورد ناکار آمد بودن و حتی مضر بودن احزاب سیاسی ایران صدق می کند. نظر شما چیست؟!


برچسب‌ها: احزاب سیاسی
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 13:16 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی این سؤال به ذهن انسان خطور می کند که چرا انسان باید در زندگی خود از یک شریعت پیروی کند؟

در واقع برای پاسخ به این سؤال باید قدری در خود تأمل کنیم . ما در زندگی خود هر لحظه در دوراهی هایی قرار می گیریم که ناچاریم تصمیم بگیریم . هر انسانی مطابق با عقاید و باورهای خود تصمیم می گیرد. این عقاید و باورها نشأت گرفته از روشی است که او برای زندگی خود انتخاب نموده است . همین روش زندگی به عنوان شریعت تعریف می شود. حال این شریعت می تواند الهی و صاحب عقل و برهان باشد و می تواند غیر الهی و جاهلانه و دست و پاگیر باشد . انتخاب در این مسیر با خود انسان است و اجباری در کار نیست . «لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»(بقره/255)  خداوند و رسولانش متذکر هستند و این انسان است که با اراده خویش انتخاب می کند . پس بدون شریعت نمی توان زندگی کرد.

اگر بخواهیم به طور تفصیل بیان کنیم شریعت در سه حوزه تعریف می شود: «اعتقادات و باورها – اخلاقیات- اعمال و رفتار» .

این سه حوزه با هم رابطه تنگاتنگی دارند . اعمال و رفتار هر انسانی و خلقیات او بر اساس باورها و اعتقادات او شکل می گیرد . مثلا کسی که در زندگی خود جان هزاران نفر را می گیرد این عمل او بر طبق اعتقاداتش انجام می شود. به نظر او برای رسیدن به امیال و خواسته های خود باید دیگران را قربانی کرد. . ودر نگاهی دیگر کسی که عمل اشتباه طرف مقابل خویش را می بخشد و از گناه و خطای او می گذرد چنین شخصی نیز بر اساس باورهای خود به این کار دست می زند. بنابر این همه ما بر اساس یک شریعت که خود انتخاب می کنیم صبح را به شب و شب را به روز می رسانیم و جز این نخواهد بود.

آنچه در غرب اتفاق افتاده پیاده سازی کامل شریعت غیر الهی و من درآوردی است که انسان را به ذلت و خواری می کشاند نتیجه چنین تمدنی انسان هایی خواهند بود با ظاهری اتوکشیده و مرتب اما باطنی آلوده و ظلمت گرفته . اما شریعت الهی همان مکتب ناب اسلام است که برای هدایت بشر برنامه جامع و منظمی دارد . هدف نهضت تولید علم پژوهش و تبیین و در نهایت پیاده نمودن گزاره های شریعت الهی است که در نهایت منجر به برپایی حیات طیبه در جامعه اسلامی خواهد بود. این کار عظیم نیاز به نقد و بررسی آرای اندیشمندان سکولار غربی دارد تا چنین نهضت مقدسی به ثمر بنشیند .

به یاری خداوند ادامه دارد...

والسلام


برچسب‌ها: شریعت, شریعت الهی و غیر الهی, نهضت تولید علم, اعتقادات و باورها, اخلاقیات
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 12:50 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

از مبانی عرفان و معرفت تزکیه قلب و احیای عقل است. در رابطه با جایگاه و اهمیت عقل و قلب و رابطه این دو نظریات متفاوتی وجود دارد سالک طریق، برای رسیدن به حقیقت ، به هر دو این ها نیاز دارد و هرکدام به نحوی به او یاری می رسانند.

عده ای تنها باعقل و از مسیر برهان و استدلال به پیش می روند اما در میانه راه می مانند و به جایی می رسند که دیگر توشه ای از جنس محبت و عشق می طلبد . پای نهادن در وادی عشق کار استدلالیان نخواهد بود . حیرت زده ی عشق باید بود تا بتوان جان و دل را فدای محبوب نمود . عشق حقیقی که از قلبی پاک سرچشمه می گیرد با حساب و کتاب دنیوی به مسائل نمی نگرد و ممکن است عملی انجام دهد که با هیچ کدام از برهان های عاقلان نخواند. همان طور که بسیاری از عاقلان زمان امام حسین(ع) کار ایشان و یارانشان را بی عقلی و خودکشی می پنداشتند.اما از نگاهی دیگر عاقل ترین عاقلان یاران فداکار امام بودند که جان را در راه محبوب خرج کردند.اما خطاب ما در این مبحث با عقل خشک استدلالی است نه عقلی که در مکتب اسلام پرورش میابد.

عقل نظری قادر به شناخت حقایق اشیای مابعدالطبیعه نیست و انسان تنها با استمداد به کشف و شهود می تواند به آن ها دست یابد . در واقع باید به چشمه علم و حقیقت نظر کرد . صاحب علم حقیقی خداوند است. پس بدون اتصال به آن نور لایزال نمی توان به حقیقت دست یافت چراکه همه عالم و همه ذرات تجلی انوار قدسی اویند . این نور باید به قلب سالک طی ریاضات قلبی بتابد تا شایسته دریافت بواطن و حقایق عالم گردد . انسانی که عقل را پرورش داده اما قلب را از رذایل تصفیه ننموده است شایسته تجلی انوار حقایق نیست . خداوند زیباترین است آیا جایز است که چشمی آلوده و ناپاک بر آن نظر کند ؟ قلب برای سیر آفریده شده است و تنها نیاز به ظرفیت دارد. اگر دل از تعلقات بر کند به سوی حضرت مقصود بال می گشاید.

هرکه را جان از هوس ها گشت پاک  

 او ببیند قصر و ایوان سماک

ای برادر تو نبینی قصر او

زآن که در چشم دلت رسته است مو

چشم دل از موی علت پاک کن

تا ببینی قصر فیض من لدن

چون محمد پاک بود زان نار و دود

هرکجا روکرد وجه الله بود

حق پدید است از میان دیگران

همچو ماه اندر میان اختران

جان نامحرم نبیند روی دوست

جز همان جان کاصل او از کوی اوست

هرکه صیقل بیش کرد او بیش دید

بیشتر آمد ورا صورت پدید

در قوه عقل تنها قبول معارف است نه تحصیل آن ها . در واقع دانستن معارف با داشتن آن ها بسیار متفاوت است. چه بسیار افرادی که سال ها درس اخلاق می خوانند و تدریس می کنند اما این معارف در وجود آن ها نهادینه نگشته است . عقل تنها به محسوساتی که بتواند آن ها را درک کند دست می یابد اما قلب هر آنچه با چشم دل می بیند می چشد و در میابد و ذره ای در آن شک راه نمی دهد چراکه به عین الیقین آن هارا مشاهده نموده است . عقل تنها یاری رسان قلب است اما در وادی حیران پای استدلالیان چوبین بود.

والسلام


برچسب‌ها: عقل, قلب, معرفت, عرفان, حقیقت
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 17:0 ] [ ن.زارعی ] [ ]

امروز متأسّفانه انسان مشاهده ميكند در برخى از فاصله‌ها و مقاطع حرفهايى زده ميشود از سوى دشمنان؛ اين براى مردم ما مايه‌ى عبرت است. در همين مذاكرات گوناگونى كه در اين روزها انجام ميگيرد، ملّت ايران اين مذاكرات را زير نظر داشته باشند؛ اظهارنظرهاى بى‌ادبانه‌ى مسئولان آمريكايى را مردم ببينند، زير نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. 

 بعضى‌ها ميخواهند نظر مردم را از دشمنىِ دشمن منصرف كنند؛ نه، ببينيد دشمنى را، ببينيد دورويى را.

مسئولين آمريكايى در جلسات خصوصى با مسئولين كشور ما يك‌جور حرف ميزنند، بمجرّد اينكه از آنها جدا ميشوند، در بيرون يك‌جور ديگر حرف ميزنند. مردم ايران اين دورويى دشمن و نيّات سوء و پليد دشمن ما را ببينند؛ ملّت توجّه داشته باشد. ببينند كه بايد يك كشور اقتدار درونى خود را حفظ كند؛ اين توصيه‌ى هميشه‌ى ما به مسئولين است. مشكلات كشور را تنها يك چيز حل ميكند، آن هم عبارت است از نگاه به ظرفيّتهاى درونى - كه اين ظرفيّتها هم بحمداللَّه بسيار است، بى‌شمار است - و استفاده‌ى از اين ظرفيّتها به شكل حكيمانه.

                                       امام خامنه ای (مدظله العالی)

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 8:37 ] [ ن.زارعی ] [ ]
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای ملت مجاهد ایران!

ایستادن در مقابل قدرت های شرق و غرب کار هر کسی نبود . اما شما به حول و قوه الهی و با توکل به حضرت مقصود به جهانیان نشان دادید که می شود و می توانیم. ما در مقابل همه کارشکنی ها و آسیب هایی که بر پیکره این انقلاب عظیم وارد می آوردند ایستادیم و خود را به جهانیان ثابت نمودیم.

انقلاب ما انفجار نور بود چرا که یاد آور قیام بت شکنان تاریخ است.

«درود بی پایان بر پیامبران اولوالعزم چون ابراهیم بت شکن و موسای طاغوت برانداز و محمد شکننده تمامی بت ها و برائت جوینده از تمامی مشرکان و ستمکاران.

 سلام برآن  ابراهیم خلیل الله که یک تنه بر بت ها و بت پرست ها یورش برد و از تنهایی و آتش نهراسید و آن موسای کلیم الله که باعصای چوپانی به فرعونیان خروش کشید و از بی کسی باک نداشت و سلام و درود بر محمد حبیب الله که به تنهایی قیام کردو تا آخرین ساعات زندگانی با کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست و از کمی عده و عده ننالید. »

ای امت پیامبر!

شما از اولیای خدا پیروی نمودید و نهضت الهی ایشان را ادامه دادید و به پیروزی رسیدید . انقلاب ما انفجار نور بود چراکه به نور اقتدا کردیم. برکات خداوند به این امت نازل گشت و در عرصه جهاد با ظلم و بی عدالتی پیروز گشتیم. این انقلاب وظایف سنگینی به دوش دارد. کشور ایران که پرچم دار این نهضت عظیم است وظیفه دارد که انقلاب مقدس خویش را به سرزمین های دیگر صادر نماید ورهبریت این قیام الهی را بر عهده بگیرد.

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم

حمایت از کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان آزاده وظیفه حکومت اسلامی است. حمایت از فلسطین و سوریه و کشورهای مسلمان بیدار و قیام کننده وظیفه ماست.

ای برادران مسلمان به پاخیزید و حمایت کنید از برادران مسلمان خویش.

« چه ننگ است برای دولت های اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابر قدرت های جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا جنایتکار تاریخ،یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و با عده ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنان ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­قدرت نمائی کند. »

ملت بزرگی که چنین وظایف عظیمی بر دوش دارد دیگر از مشکلات پیش روی خویش هرگز نمی هراسد . ملتی که در گذرگاه های مخوف تاریخ سربلند و سر افراز با پیروزی گذر نموده دیگر از قیمت اجناس به خود نمی لرزد.

ای ملت نجیب و سرافراز ایران!

شما در سختی های روزگار در پناه خداوند پیروز شدید و شکست در قاموس شما معنا ندارد . در جنگ تحمیلی از جان و فرزندان خود گذشتید تا اسلام زنده بماند، چنین ملتی رستگار خواهد بود.

«لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست و اگر چه ما خسارت زیاد دیده ایم لکن این خسارت ها آیا به آن همه عظمت های انقلابی نمی ارزد در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا از همه خسارت ها بالاتر بود ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سیدالشهدا چه کرده و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم. »

ما نمی خواستیم در مقابل آمریکا و اجنبی ها کمر خم کنیم و لازمه این امر هم سختی ها و مشکلات فراوان است. در طول انقلاب مقدس ما ، شاهد تحریم ها و سنگ اندازی های فراوان برای ملت ایران بودیم اما مردم ایران سر افراز و با صلابت ایستادند و ذره ای خم به ابرو نیاوردند . امام خمینی می فرمایند : ترس در راه مقاصد اسلامی نشانه بی دینی است . حال اگر ما پای میز مذاکره با آمریکا(شیطان بزرگ) بنشینیم برای ارزان شدن نان و آب و ترس از حمله زمینی! آیا این نشانه بی ایمانی نیست؟ جبران خسارت های بزرگی که در دولت تدبیر و امید گریبان ایران را خواهد گرفت بسیار سنگین خواهد بود همانگونه که جبران خسارت های دولت های پیشین برای دولت عدالت گستر احمدی نژاد بسیار سنگین و طاقت فرسا بود.

« اگر ما تسلیم آمریکا و ابر قدرت ها می شدیم ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستان های ما پر از شهدای عزیز ما نمی گردید ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت آیا ما می توانیم نوکر و اسیر آمریکا و دولت های کافر شویم تا بعضی چیز ها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم هرگز ملت زیر بار این ننگ نخواهد رفت و تن به این ذلت نخواهد داد . ملت ایران در مقابل آمریکا می ایستد و به امید خداوند پیروز است خداوند آنقدر تأکید کرده است که ما با آنها موالات نداشته باشیم آنوقت برای ارزانی اجناس ما خودمان را بفروشیم؟»

شما قیام کردید برای خداوند و در راه اولیای او بنابراین باید سختی هایی که با این قیام مقدس عجین گشته است تحمل کنید و بهای بسیار سنگین استقلال و آزادی را بپردازید. وارث زمین شما خواهید بود، وعده خداوند تخلف ناپذیر است.

کلام امام خمینی (ره) به رنگ سبز نوشته شده است.   

والسلام


برچسب‌ها: انقلاب اسلامی, انقلاب اسلامی ایران, امام خمینی, امام خمینی و انقلاب, ملت و انقلاب
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 12:5 ] [ ن.زارعی ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

در رثایش نوشتن بسیار سخت است و در مدح دوستدارانش نیز سخت.اما به یاری الله می نویسم که خود بر قلبم آنچه باید جاری نماید.

وقتی امامم ظاهر نیست دلتنگی او یاد یار را به دل می اندازد . دلتنگی امام راهی است به سوی مقتدایم و دستان کریم محبوبم دستگیر این دل تنها .

رهبر عزیزم با ما دمی بنشین و بگو دردهای درون سینه ات را . تو از سلاله ی پاک زهرایی و آن ها چراغ راه عاشقان. داغ آتشین سینه ات ارث جد بزرگوارت حسین (ع) است. آنکه تربتش نیز شفا بخش سینه های ملتهب است .

ما که با تو بسیار خلوت داریم.لحظات تنهایی خود را با یاد تو سپری می کنیم. مگر می شود سرباز به فکر سردار خود نباشد؟ آن هم تنها ترین سردار . تو راه را بنمایان که ما به دنبال تو در حرکتیم . سخنانت چون آب گوارای چشمه کوثر بر دلمان می نشیند .

نجوای تو با اماممان همیشه در گوش جان ماست.«ای مولای ما...دعا کن برای ما» آری ما با دستگیری تو به سوی مولا حرکت می کنیم. همه سختی ها را به جان می خریم تا فرمانده و سرور و مولایمان از ماراضی باشند.جهاد می کنیم و شمشیر می زنیم و جان می بازیم در راهت.

  قلم را به فرمان تو در دست گرفته ام. پس توان و نیرویی بده. تو که در جایگاه رفیع خود نشسته ای ای فرمانده من، می دانی نیم نگاهی به جانب سربازت توان و نیرویی به او عطا خواهد کرد که کوه را ازجا خواهد کند؟

آیا این جسم خسته و روح پرتلاطم  به مرهم محبوب نیاز ندارد؟ما که سرو جان باخته ایم در راهت ، لحظه ای به ما بیندیش ...

عنان نپیچم اگرمی زنی به شمشیرم         سپر کنم سرو دستت ندارم از فتراک

لحظه ای که آن جوان چفیه مبارکت را از تو تقاضا نمود از خدا خواستم کاش من به جای او بودم. اما لحظه ای بعد خود را نزد تو یافتم... اما حال من اینگونه نبود . من زانو زده بودم و اشک می ریختم و تنها با نگاهم به قلب رئوفت نظاره می کردم و گویی تنها نظری از تو می خواستم. من خود را لایق خاک پای تو نیز نمی دانم چه رسد به...

می بینی ؟ از تمام جهان به سوی تو می آیند و مشکل خود را به جانب تو عرضه می دارند.چنین عزت و اقتداری را از آن نور لایزال دریافت نموده ای .

رهبرم ، حکمت و بصیرتت آدمی را به یاد مشکل گشایی های امیرالمؤمنین (ع) می اندازد .

نگاه نافذت قلب ها را متحول ودگرگون می کند.

رهبر عزیزم با تمام وجودم و با همه قلبم شهادت می دهم که تویی جانشین بر حق امام عصر و تمام امید و آرزوی او .

ای پناهگاه همه ی مستضعفین جهان....

والسلام

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 21:5 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

انسان مؤمن دنیا را تا حدی رعایت می کند که شریعت گفته است. چه بسا اگر خداوند دستور نمی داد دنیا را به طور کامل رها می کرد حتی غذا هم نمی خورد اما چون خداوند گفته است تا حدی دنیا دارد.

در احوالات علامه طباطبایی در اواخر عمر با برکتشان روایت شده است که برای نوشیدن چای و آب ایشان را متوجه می نمودند ایشان آنقدر قیامتی گشته بودند که گاهی فراموش می کردند که در حال خوردن چای هستند به قول خودشان گفته بودند که سماور آخرت را برایشان روشن کنند . درواقع انسانی که در یک گستره بی زمانی و بی مکانی قرار می گیرد دیگر تمایلی شدید به قطع رابطه با این دنیا و سیر در عالم عقبی پیدا می کند. اما به حکم وظیفه همچنان در دنیا باقی می ماند و در کنار مردم زندگی می کند همانند همه مردم می خورد، می خوابد، مطالعه می کند؛ اما نظرش به عالمی دیگر است .چنین انسانی افق دیدش تنها قیامت است. انسان مؤمن معتقد است که قیامتش هم اکنون قائم است و هر آن در حال ساختن قیامت خویش است . ما با اعمال و رفتار خویش در حال ساختن ابدیت خویش هستیم. انسان با پذیرفتن اسلام و ایمان قلبی به حکم خداوند گویی در حصاری قرار می گیرد که همه اعمال و کردار او عبادت می شود، چرا که نیتی الهی دارد. انسانی که هدف خلقت خویش را می داند و پاسخی در خور به سؤال همیشگی خویش که از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت داده است نگاهش به این دنیا متفاوت خواهد شد. او این دنیا را زمینه ای مهیا برای رشد و تکامل خود می یابد و بدن را مرکبی برای پرورش روح. اصالت را به روح می دهد و در حرکات شبانه روزی خویش توجه اش به اصل و اساس خویش است یعنی روح. به جسم غذا می دهد تا بتواند فرمان های روح را بهتر و سریعتر و با قدرت بیشتری انجام دهد، او را می خواباند تا با انرژی بیشتری اطاعت اوامر روح کند. خلاصه به این مرکب رسیدگی می کند تنها برای رساندن سوار به مقصد و چون سوار به مقصد رسد پیاده شود. اینجاست که در هنگام مرگ به راحتی جسم را رها می کند و به جایگاه ابدی اش می پیوندد و البته روح به دلیل مدت زمان بسیاری که با جسم هم نشین بوده است با او انس دارد و جدا شدن از آن کمی سخت است اما توجه به مقصد او را از جسم منصرف می کند. روح به دلیل تکاملی که پیدا کرده است می تواند از جسم بعد از مرگ هم محافظت نماید و به همین دلیل است که بدن های مطهر ائمه و علمای عظیم الشأن همچنان بعد از گذشت سالیان بسیار تازه و سالم باقی می مانند.

ما با توجه به حقیقت جسم و روح و رابطه این دو می توانیم به راحتی دل از این دنیا برگیریم و نظر به ابدیت خویش نماییم و یکی از مؤثرترین راه ها برای سالک جهت منقطع گشتن از دنیا توجه و درک حقیقت روح است.


برچسب‌ها: روح –جسم – حقیقت انسان, دنیاوآخرت
[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 16:9 ] [ ن.زارعی ] [ ]
سم بسم الله الرحمن الرحیم

صدای مهبی شنید و از خواب پرید اولش فکر کرد خواب دیده است اما بعد از تأملی متوجه شد که خواب نبوده است، گویی چیزی به شدت به زمین خورده باشد.از اتاق بیرون دوید، صحنه عجیبی بود، دوست داشت چشمانش را ببندد و هیچ گاه باز نکند .نمی دانست چه باید کرد، زبانش قفل شده بود و خیره خیره به پدرش نگاه می کرد. چند سالی می شد که دیگر نمی توانست راه برود. تصادفی که توان پاهای پدر زهرا را از او گرفته بود ، کابوس هر روز و شب زهرا بود. روی ویلچر می نشست اما باز هم دست از کار و تلاش بر نمی داشت .اصلا دوست نداشت خانواده خود را در رنج و سختی ببیند، دوست نداشت به خاطر قرصی نان محتاج این و آن باشند. با اینکه توان کار کردن نداشت اما باز هم به کارخانه بستنی سازی می رفت . صاحب کارخانه به خاطر وضعیت جسمانی پدر حقوق خیلی کمی به او می داد به همین خاطر زندگی زهرا پر از آرزوهایی بود که برآورده نمی شد. اما هیچ وقت آن ها را به زبان نیاورد تا مبادا پدرش ذره ای خجالت بکشد و شرمنده ی او شود. رابطه اش با پدر خیلی خوب بود، خیلی با هم حرف می زدند و درد دل می کردند . انگار در زندگی فقط یکدیگر را داشتند و تنها تکیه گاه هم بودند. زهرا با شوق و اشتیاق فراوان لباس های پدر را می شست و به این کارافتخار می کرد. هر روز با تعارف یک فنجان چای داغ و حبه ای قند از او استقبال می کرد و خستگی چندین ساعت کار پرزحمت را از او می گرفت . زهرا بود و یک عالم آرزوهای کوچک و بزرگ اما با وجود همه این ها خود را وقف پدر پیرش نموده بود . حالا همه این خاطرات  انگار جلویش رژه می رفتند. اشک در چشمانش حلقه زد و می خواست فریاد بزند اما توان آن را نداشت. پدرش روی زمین افتاده بود و چرخ های ویلچر در مقابل چشمان زیبای زهرا به تندی می چرخیدند . سکوتی عجیب حکم فرما بود و فقط صدای چرخ ها بود که با چرخیدن خود صحنه ای دردناک را برای زهرا روایتگری می کرد . در آن لحظه تنها چیزی که توانست بگوید نام پدرش بود و به سویش دوید و اورا در آغوش کشید و صدای قلب پدر را می شنید که چقدر کند و آرام می تپید. او دیگر توان ادامه نداشت و افتان و خیزان باقی عمر خویش را سپری می کرد.

 بعد از یک روز سخت و طاقت فرسا روزی جدید با طلوع خورشید نوید بخش امید و آرزوها شد. درون روستا همهمه ای پیچیده بود و همه حرف از یک نفر می زدند همه خوشحال بودند و در حال تدارک مقدمات استقبال از منادی امید ها و آرزوها بودند. حضور در یک میدان وسیع و در یک  ساعت مشخص قرار همه مردم روستا بود. جوانان بیشتر از خود شوق و شور نشان می دادند. درون روستا که گشتی می زدی تقریبا اکثر مردم کار خود را تعطیل کرده بودند. پرچم هایی که برای استقبال تدارک دیده شده بودند تقریبا آماده بود. معمولا افراد سالخورده در کنار جوانان گوشه ای را انتخاب کرده بودند وهردو سر در برگه ای داشتند که به قلم جوان و گفته سالخورده نقش و نگار می خورد . مشکلات روستا، بی عدالتی ها، کم و کاستی ها، همه و همه مکتوب می شدند و در اختیار آن امید قلب ها قرار می گرفتند. مردم با دل و جان به او ایمان داشتند و با اطمینان از اینکه قطعا مشکلاتشان با تلاش او مرتفع خواهد شد به نگاشتن مشغول بودند از چند ساعت قبل از شروع مراسم تقریبا اکثر اهالی روستا در میدان مرکزی جمع شده بودند چشم انتظاری ها نشان از عشق و علاقه فراوان مردم به رئیس جمهورشان بود چشم هایی که به آسمان دوخته شده بود تا نشان از هلی کوپتر حامل رئیس جمهور را رویت کند بالاخره با کلی انتظار و بی قراری صدای هلی کوپتر در آسمان شنیده شد . مردم بسیار خوشحال شدند و به یکدیگر تبریک می گفتند. رئیس جمهور به میان مردم آمد و با استقبال گرم مردم روبه روشد. پیر زنی اشک می ریخت ودر حالی که دست هایش را بلند کرده بود و بلند بلند برای سلامتی و موفقیت آقای احمدی نژاد دعا می کرد اطرافیانش هم آمین می گفتند. جوانان کف و سوت می کشیدند و مردان مسن صلوات می فرستادند. شور جوانان و متانت سالخوردگان در آن جمعیت با شکوه جذاب و دوست دااشتنی بود . بعد از ارتباطی گرم و صمیمی با مردم آقای احمدی نژاد برای سخنرانی به سمت جایگاهی که برایشان آماده شده بود حرکت کرد اما زهرا طاقت نیاورد و به سمتش دوید. زهرا آقای احمدی نژاد را به چشم پدری مهربان می دید که از ته قلب اطمینان داشت که دردهایش را تسکین می دهد و پای حرف های دلش خواهد نشست. او با تمام وجود به رئیس جمهور عشق می ورزید و واقعا اطمینان داشت که یارو دستگیر بی نوایان و بی پناهان است، آن هایی که در این کره خاکی گویا کسی برایشان دلتنگ نمی شود. گویا زمین برایشان جایی ندارد. کسانی که در دنیای مدرن و تجدد زده گویی زیادی اند و باید از بین بروند. اما انگار قلب زهرا گواهی میداد که احمدی نژاد اینگونه نیست . عقاید او با سیاسیون گذشته به کلی فرق می کند مسلک او را چون کارگران و مستضعفین جامعه می دانست. چشمان خسته او را گواه تلاش های شبانه روزیش می دانست.حالا همه پناه و تکیه گاهش را روبه روی چشما نش و در چند قدمی خود می دید. شتابان به سویش می دوید و تنها نگاهش به سمت او بود . اما ناگهان دستانی او را متوقف کرد یکی از همراهان رئیس جمهور بود ، آقای الهام .وقتی که بالا را نگاه کرد متوجه اش شد. زهرا به خاطر جثه کوچکش تماما در آغوش آقای الهام جای گرفته بود . با مهربانی به صورت زهرا نگاه کرد و او را آرام نمود . زهرا ماتش برده بود و تا چند لحظه نمی دانست چه شده است . آقای الهام با او صحبت کرد و به زهرا قول داد که بعد از سخنرانی حتما او را نزد رئیس جمهور خواهد برد. در اثنای سخنرانی همه هوش و حواس زهرا نزد آقای احمدی نژاد بود به هیچ کس و هیچ چیز فکر نمی کرد حتی به پدرش . به لحظات پایانی سخنان رئیس جمهور نزدیک می شد. و قلب زهرا به شدت می تپید.

 با خود می گفت: آیا می شود من با آقای احمدی نژاد صحبت کنم و دستانش را ببوسم و بر چشمانم بگذارم و بگویم به خاطر همه محبت هایت از تو تشکر می کنم حتی اگر موانعی نگذارند که اهدافت را عملی کنی اما به خاطر محبت و مهری که به من و هزاران انسانی که چون من به تو عشق می ورزیم از خود نشان می دهی از تو ممنونم.

 سخنرانی تمام شد و مردم شعار می دادند. خیلی شلوغ شده بود .همراهان و محافظان ایشان مشغول جمع کردن نامه های مردم بودند. بعضی ها زبانی درد دل می کردند و همراهان آقای رئیس جمهور تا جایی که می توانستند به آنها دلداری می دادند. بعد از دقایقی آقای الهام زهرا را به سمت آقا ی رئیس جمهور که با تعدادی از جوانان در حال صحبت بودند برد. لحظه موعود فرا رسیده بود؛ زهرا نمی دانست چه بگوید تنها خود را در آغوش آقای احمدی نژاد انداخت و مدام اشگ می ریخت . دستان ایشان را در دست گرفت و سرش را خم نمود تا به حکم فرزندی آن ها را ببوسد اما زیباتر از همه عکس العمل پدرانه رئیس جمهور بود که مانع زهرا شد. سرش را بوسید و زهرا را در آغوش خود آرام نمود. زهرا انگار فراموش کرده بود که برای چه می خواست رئیس جمهور را ببیند گویی تمام دردهایش از بین رفته بودند و زهرا بود و پدری مهربان که اینک نزدش بود و در کنارش...

والسلام

 


برچسب‌ها: احمدی نژاد, سفرهای استانی, داستان
[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 19:24 ] [ ن.زارعی ] [ ]
درباره وبلاگ

نويسندگان