X
تبلیغات
فرزندان خامنه ای کبیر

فرزندان خامنه ای کبیر
ماییم قلندران معنی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان اعجوبه ای است که دارای دو عالم است. یکی بدن ظاهری که برای همگان عیان و قابل مشاهده است و دیگری باطن و روح اوست که از عالمی دیگر است .

نفس انسان دارای ویژگی های مخصوص به خود است و مقاماتی دارد که متناسب با عملکرد آدمی تضعیف یا تشدید می شود . اگر آدمی جنبه امارگی نفس را پرورش دهد لحظه به لحظه بیشتر به شقاوت نزدیک می شود و بالعکس اگر جنبه لوامگی نفس را تقویت نماید به اوج سعادت و به صاحب جمیع مقامات نزدیک خواهد شد.اینجاست که اهمیت شناخت راه های طی مسیر از نفس اماره به نفس لوامه و رسیدن به نفس مطمئنه روشن می شود . برای رسیدن به چنین مقام عظیمی باید نفس لوامه در جنگ میان جنود نور و ظلمت پیروز شود . در واقع جهاد بزرگ آدمی تنها جنگیدن با دشمنان خارجی نیست بلکه دشمنی با نفسی است که در میان پهلوی انسان جای گرفته است . اگر جنگ با نفس در گرفت و با شدت و استقامت ادامه یافت در زمره حق جویان خواهد بود و از ملائک نیز پیشی خواهد گرفت . اما اگر در حیات دنیوی در جهت مبارزه با نفس اقدامی ننماید جنود جهل و شهوت و غضب بر او غالب خواهند شد و از چهارپایان نیز شقی تر خواهد گشت. پس مقامات و جایگاه انسان از عرش تا فرش قرار داده شده و این آدمی است که با انتخاب ها و خواسته هایش برای خود هر کدام از مقامات را می پسندد و خود را برای آن آماده می کند .

خداوند زندگی دنیوی را به گونه ای تنظیم نموده است که بدون تصمیم گیری لحظه ای سپری نمی شود . بنابر این انسان در مسیر زندگی بارها و بارها تصمیم گیری می کند و همین تصمیمات در رساندن او به مقصدی که برای خود انتخاب نموده است تأثیر می گذارند. فکر و کلام و رفتار او حالات روح او را تشکیل می دهند.پس باید به همه این زوایا توجه نمود و با دقت در تزکیه آن ها از رذایل تلاش کرد .

اولین مقام نفس و در واقع پایین ترین منزل او منزل ملک و ظاهر و دنیای آن است . واین بدن نیز که حیاتی محسوس یافته است از تجلی انوار همین نفس است. نفس قوای خود را در این بدن فرماندهی می کند و میدان جنگ آن همین بدن است .ولشکریان آن قوایی هستند که در اعضای بدن بسط پیدا کرده اند. نفس در این دنیا به اقتضای شرایط به وسیله چشم می بیند ، با گوش می شنود و با دهان سخن می گوید . گفتیم به اقتضای شرایط چراکه همگی ما به حقیقت شاهد بوده ایم که در خواب بدون چشم و گوش و دهان هم می بینیم هم می شنویم و هم سخن می گوییم .روایت است که در قیامت دهان انسان را مهر می کنند و اعضای بدن برزخی او شروع به سخن گفتن می نمایند . بنابر این انسان چون در این دنیای مادی قرار گرفته است نفس او بالاجبار برای فرماندهی قوای خود نیاز به اعضای مادی دارد. نفس به وسیله وهم این قوا را هدایت می کند .زیرا که وهم سلطان قوای ظاهره و باطنه نفس است اما این قوا می توانند جنود شیطان و جهل باشند و یا جنود عقل و لشکر رحمان . اگر وهم تحت فرماندهی خود وهم یا شیطان در قوا تصرف نماید چیزی جز زندگی شیطانی رقم نخواهد زد و چنین انسانی مطیع امر نفس اماره و پیرو شیطان لعین است به مرور نقاط سفید لوح وجود او به تیرگی می گراید و ظلمت باطن او را فرا می گیرد . کم کم اعمال نیک او محو و نابود خواهند شد و دیگر اثری از اعمال حسنه در وجودش باقی نخواهد ماند . واگر وهم تحت تصرف عقل و شرع بر قوای نفس فرماندهی نماید مملکت رحمانی و عقلانی شود و شیطان و لشکریانش از آن رخت بر بندند و دامن در کشند . پس جهاد با نفس که همان جهاد اکبر است فائق آمدن بر قوای نفس و غلبه نمودن بر آن ها و بیرون راندن هواهای نفسانی از باطن خویش است . باید جنود شیطان را از عقل و قلب بیرون راند تا بتوان در راه باری تعالی با اخلاص پیش رفت و از یاران حقیقی منجی بشریت شد.

والسلام


برچسب‌ها: نفس, عوالم نفس, انسان, چهل حدیث, امام خمینی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 9:34 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

به طور کلی در دهه های اخیر ، اطمینان و اعتماد مردم به احزاب سیاسی ، قوس نزولی پیدا کرده است . گرایش مردم به گروه ها و جمعیت های جدید در انتخابات اخیر برخی از کشورها نمونه روی گردانی افکار عمومی از احزاب سیاسی و جستجوی آنها برای یک الگوی نوین جهت تشکل و مشارکت در امور سیاسی است. چرا احزاب سیاسی ، مخصوصا از دیدگاه مردم و افکار عمومی ، دچار تزلزل و بحران شده اند؟ دلایل بسیاری را به ویژه در مورد نظام های مختلف سیاسی و ملی می توان مشاهده کرد ولی عوامل اصلی و مشترک این تزلزل را تقریبا در همه جهات می توان به طریق زیر خلاصه کرد:

1) از جنبه و دیدگاه افکار عمومی ، احزاب سیاسی ابزار نفاق شده اند و نه وسیله تشکل و اتحاد و بسیج ملی.

 2) احزاب سیاسی جهت جلب و تحصیل قدرت سیاسی ، اصول اخلاقی و شرعی و عرفی را زیر پا می گذارند.

 3) احزاب سیاسی برنامه های مشخص و راه حل های واقعی که بتواند مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه و مردم را حل کند ندارند.

 ۴) احزاب سیاسی شخصیت بارز خود را در مورد نزدیکی و تماس مستقیم با مردم از دست داده و با استفاده از روش های بازاریابی و با پشتیبانی عناصر و بنگاه های اقتصادی و مالی ، ارتباطات انسانی و گروهی را به نوعی دادو ستد و آگهی تبدیل کرده اند.

 5) رهبری احزاب فاقد اقتدار معنوی و پیشوایی بوده و محبوبیت آنها به علت اینکه قدرت و استفاده شخصی را به منافع اجتماعی ترجیح می دهند از میان رفته است.

 این مطلب بخشی از مقاله ای با نام علل تزلزل احزاب سیاسی در غرب نوشته پروفسور حمید مولانا است. به نظر من مواردی که در بالا ذکر شده اند در مورد ناکار آمد بودن و حتی مضر بودن احزاب سیاسی ایران صدق می کند. نظر شما چیست؟!


برچسب‌ها: احزاب سیاسی
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 13:16 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی این سؤال به ذهن انسان خطور می کند که چرا انسان باید در زندگی خود از یک شریعت پیروی کند؟

در واقع برای پاسخ به این سؤال باید قدری در خود تأمل کنیم . ما در زندگی خود هر لحظه در دوراهی هایی قرار می گیریم که ناچاریم تصمیم بگیریم . هر انسانی مطابق با عقاید و باورهای خود تصمیم می گیرد. این عقاید و باورها نشأت گرفته از روشی است که او برای زندگی خود انتخاب نموده است . همین روش زندگی به عنوان شریعت تعریف می شود. حال این شریعت می تواند الهی و صاحب عقل و برهان باشد و می تواند غیر الهی و جاهلانه و دست و پاگیر باشد . انتخاب در این مسیر با خود انسان است و اجباری در کار نیست . «لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»(بقره/255)  خداوند و رسولانش متذکر هستند و این انسان است که با اراده خویش انتخاب می کند . پس بدون شریعت نمی توان زندگی کرد.

اگر بخواهیم به طور تفصیل بیان کنیم شریعت در سه حوزه تعریف می شود: «اعتقادات و باورها – اخلاقیات- اعمال و رفتار» .

این سه حوزه با هم رابطه تنگاتنگی دارند . اعمال و رفتار هر انسانی و خلقیات او بر اساس باورها و اعتقادات او شکل می گیرد . مثلا کسی که در زندگی خود جان هزاران نفر را می گیرد این عمل او بر طبق اعتقاداتش انجام می شود. به نظر او برای رسیدن به امیال و خواسته های خود باید دیگران را قربانی کرد. . ودر نگاهی دیگر کسی که عمل اشتباه طرف مقابل خویش را می بخشد و از گناه و خطای او می گذرد چنین شخصی نیز بر اساس باورهای خود به این کار دست می زند. بنابر این همه ما بر اساس یک شریعت که خود انتخاب می کنیم صبح را به شب و شب را به روز می رسانیم و جز این نخواهد بود.

آنچه در غرب اتفاق افتاده پیاده سازی کامل شریعت غیر الهی و من درآوردی است که انسان را به ذلت و خواری می کشاند نتیجه چنین تمدنی انسان هایی خواهند بود با ظاهری اتوکشیده و مرتب اما باطنی آلوده و ظلمت گرفته . اما شریعت الهی همان مکتب ناب اسلام است که برای هدایت بشر برنامه جامع و منظمی دارد . هدف نهضت تولید علم پژوهش و تبیین و در نهایت پیاده نمودن گزاره های شریعت الهی است که در نهایت منجر به برپایی حیات طیبه در جامعه اسلامی خواهد بود. این کار عظیم نیاز به نقد و بررسی آرای اندیشمندان سکولار غربی دارد تا چنین نهضت مقدسی به ثمر بنشیند .

به یاری خداوند ادامه دارد...

والسلام


برچسب‌ها: شریعت, شریعت الهی و غیر الهی, نهضت تولید علم, اعتقادات و باورها, اخلاقیات
[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 12:50 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

از مبانی عرفان و معرفت تزکیه قلب و احیای عقل است. در رابطه با جایگاه و اهمیت عقل و قلب و رابطه این دو نظریات متفاوتی وجود دارد سالک طریق، برای رسیدن به حقیقت ، به هر دو این ها نیاز دارد و هرکدام به نحوی به او یاری می رسانند.

عده ای تنها باعقل و از مسیر برهان و استدلال به پیش می روند اما در میانه راه می مانند و به جایی می رسند که دیگر توشه ای از جنس محبت و عشق می طلبد . پای نهادن در وادی عشق کار استدلالیان نخواهد بود . حیرت زده ی عشق باید بود تا بتوان جان و دل را فدای محبوب نمود . عشق حقیقی که از قلبی پاک سرچشمه می گیرد با حساب و کتاب دنیوی به مسائل نمی نگرد و ممکن است عملی انجام دهد که با هیچ کدام از برهان های عاقلان نخواند. همان طور که بسیاری از عاقلان زمان امام حسین(ع) کار ایشان و یارانشان را بی عقلی و خودکشی می پنداشتند.اما از نگاهی دیگر عاقل ترین عاقلان یاران فداکار امام بودند که جان را در راه محبوب خرج کردند.اما خطاب ما در این مبحث با عقل خشک استدلالی است نه عقلی که در مکتب اسلام پرورش میابد.

عقل نظری قادر به شناخت حقایق اشیای مابعدالطبیعه نیست و انسان تنها با استمداد به کشف و شهود می تواند به آن ها دست یابد . در واقع باید به چشمه علم و حقیقت نظر کرد . صاحب علم حقیقی خداوند است. پس بدون اتصال به آن نور لایزال نمی توان به حقیقت دست یافت چراکه همه عالم و همه ذرات تجلی انوار قدسی اویند . این نور باید به قلب سالک طی ریاضات قلبی بتابد تا شایسته دریافت بواطن و حقایق عالم گردد . انسانی که عقل را پرورش داده اما قلب را از رذایل تصفیه ننموده است شایسته تجلی انوار حقایق نیست . خداوند زیباترین است آیا جایز است که چشمی آلوده و ناپاک بر آن نظر کند ؟ قلب برای سیر آفریده شده است و تنها نیاز به ظرفیت دارد. اگر دل از تعلقات بر کند به سوی حضرت مقصود بال می گشاید.

هرکه را جان از هوس ها گشت پاک  

 او ببیند قصر و ایوان سماک

ای برادر تو نبینی قصر او

زآن که در چشم دلت رسته است مو

چشم دل از موی علت پاک کن

تا ببینی قصر فیض من لدن

چون محمد پاک بود زان نار و دود

هرکجا روکرد وجه الله بود

حق پدید است از میان دیگران

همچو ماه اندر میان اختران

جان نامحرم نبیند روی دوست

جز همان جان کاصل او از کوی اوست

هرکه صیقل بیش کرد او بیش دید

بیشتر آمد ورا صورت پدید

در قوه عقل تنها قبول معارف است نه تحصیل آن ها . در واقع دانستن معارف با داشتن آن ها بسیار متفاوت است. چه بسیار افرادی که سال ها درس اخلاق می خوانند و تدریس می کنند اما این معارف در وجود آن ها نهادینه نگشته است . عقل تنها به محسوساتی که بتواند آن ها را درک کند دست می یابد اما قلب هر آنچه با چشم دل می بیند می چشد و در میابد و ذره ای در آن شک راه نمی دهد چراکه به عین الیقین آن هارا مشاهده نموده است . عقل تنها یاری رسان قلب است اما در وادی حیران پای استدلالیان چوبین بود.

والسلام


برچسب‌ها: عقل, قلب, معرفت, عرفان, حقیقت
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 17:0 ] [ ن.زارعی ] [ ]

امروز متأسّفانه انسان مشاهده ميكند در برخى از فاصله‌ها و مقاطع حرفهايى زده ميشود از سوى دشمنان؛ اين براى مردم ما مايه‌ى عبرت است. در همين مذاكرات گوناگونى كه در اين روزها انجام ميگيرد، ملّت ايران اين مذاكرات را زير نظر داشته باشند؛ اظهارنظرهاى بى‌ادبانه‌ى مسئولان آمريكايى را مردم ببينند، زير نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. 

 بعضى‌ها ميخواهند نظر مردم را از دشمنىِ دشمن منصرف كنند؛ نه، ببينيد دشمنى را، ببينيد دورويى را.

مسئولين آمريكايى در جلسات خصوصى با مسئولين كشور ما يك‌جور حرف ميزنند، بمجرّد اينكه از آنها جدا ميشوند، در بيرون يك‌جور ديگر حرف ميزنند. مردم ايران اين دورويى دشمن و نيّات سوء و پليد دشمن ما را ببينند؛ ملّت توجّه داشته باشد. ببينند كه بايد يك كشور اقتدار درونى خود را حفظ كند؛ اين توصيه‌ى هميشه‌ى ما به مسئولين است. مشكلات كشور را تنها يك چيز حل ميكند، آن هم عبارت است از نگاه به ظرفيّتهاى درونى - كه اين ظرفيّتها هم بحمداللَّه بسيار است، بى‌شمار است - و استفاده‌ى از اين ظرفيّتها به شكل حكيمانه.

                                       امام خامنه ای (مدظله العالی)

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 8:37 ] [ ن.زارعی ] [ ]
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای ملت مجاهد ایران!

ایستادن در مقابل قدرت های شرق و غرب کار هر کسی نبود . اما شما به حول و قوه الهی و با توکل به حضرت مقصود به جهانیان نشان دادید که می شود و می توانیم. ما در مقابل همه کارشکنی ها و آسیب هایی که بر پیکره این انقلاب عظیم وارد می آوردند ایستادیم و خود را به جهانیان ثابت نمودیم.

انقلاب ما انفجار نور بود چرا که یاد آور قیام بت شکنان تاریخ است.

«درود بی پایان بر پیامبران اولوالعزم چون ابراهیم بت شکن و موسای طاغوت برانداز و محمد شکننده تمامی بت ها و برائت جوینده از تمامی مشرکان و ستمکاران.

 سلام برآن  ابراهیم خلیل الله که یک تنه بر بت ها و بت پرست ها یورش برد و از تنهایی و آتش نهراسید و آن موسای کلیم الله که باعصای چوپانی به فرعونیان خروش کشید و از بی کسی باک نداشت و سلام و درود بر محمد حبیب الله که به تنهایی قیام کردو تا آخرین ساعات زندگانی با کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست و از کمی عده و عده ننالید. »

ای امت پیامبر!

شما از اولیای خدا پیروی نمودید و نهضت الهی ایشان را ادامه دادید و به پیروزی رسیدید . انقلاب ما انفجار نور بود چراکه به نور اقتدا کردیم. برکات خداوند به این امت نازل گشت و در عرصه جهاد با ظلم و بی عدالتی پیروز گشتیم. این انقلاب وظایف سنگینی به دوش دارد. کشور ایران که پرچم دار این نهضت عظیم است وظیفه دارد که انقلاب مقدس خویش را به سرزمین های دیگر صادر نماید ورهبریت این قیام الهی را بر عهده بگیرد.

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم

حمایت از کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان آزاده وظیفه حکومت اسلامی است. حمایت از فلسطین و سوریه و کشورهای مسلمان بیدار و قیام کننده وظیفه ماست.

ای برادران مسلمان به پاخیزید و حمایت کنید از برادران مسلمان خویش.

« چه ننگ است برای دولت های اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابر قدرت های جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا جنایتکار تاریخ،یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و با عده ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنان ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­قدرت نمائی کند. »

ملت بزرگی که چنین وظایف عظیمی بر دوش دارد دیگر از مشکلات پیش روی خویش هرگز نمی هراسد . ملتی که در گذرگاه های مخوف تاریخ سربلند و سر افراز با پیروزی گذر نموده دیگر از قیمت اجناس به خود نمی لرزد.

ای ملت نجیب و سرافراز ایران!

شما در سختی های روزگار در پناه خداوند پیروز شدید و شکست در قاموس شما معنا ندارد . در جنگ تحمیلی از جان و فرزندان خود گذشتید تا اسلام زنده بماند، چنین ملتی رستگار خواهد بود.

«لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست و اگر چه ما خسارت زیاد دیده ایم لکن این خسارت ها آیا به آن همه عظمت های انقلابی نمی ارزد در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا از همه خسارت ها بالاتر بود ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سیدالشهدا چه کرده و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم. »

ما نمی خواستیم در مقابل آمریکا و اجنبی ها کمر خم کنیم و لازمه این امر هم سختی ها و مشکلات فراوان است. در طول انقلاب مقدس ما ، شاهد تحریم ها و سنگ اندازی های فراوان برای ملت ایران بودیم اما مردم ایران سر افراز و با صلابت ایستادند و ذره ای خم به ابرو نیاوردند . امام خمینی می فرمایند : ترس در راه مقاصد اسلامی نشانه بی دینی است . حال اگر ما پای میز مذاکره با آمریکا(شیطان بزرگ) بنشینیم برای ارزان شدن نان و آب و ترس از حمله زمینی! آیا این نشانه بی ایمانی نیست؟ جبران خسارت های بزرگی که در دولت تدبیر و امید گریبان ایران را خواهد گرفت بسیار سنگین خواهد بود همانگونه که جبران خسارت های دولت های پیشین برای دولت عدالت گستر احمدی نژاد بسیار سنگین و طاقت فرسا بود.

« اگر ما تسلیم آمریکا و ابر قدرت ها می شدیم ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستان های ما پر از شهدای عزیز ما نمی گردید ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت آیا ما می توانیم نوکر و اسیر آمریکا و دولت های کافر شویم تا بعضی چیز ها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم هرگز ملت زیر بار این ننگ نخواهد رفت و تن به این ذلت نخواهد داد . ملت ایران در مقابل آمریکا می ایستد و به امید خداوند پیروز است خداوند آنقدر تأکید کرده است که ما با آنها موالات نداشته باشیم آنوقت برای ارزانی اجناس ما خودمان را بفروشیم؟»

شما قیام کردید برای خداوند و در راه اولیای او بنابراین باید سختی هایی که با این قیام مقدس عجین گشته است تحمل کنید و بهای بسیار سنگین استقلال و آزادی را بپردازید. وارث زمین شما خواهید بود، وعده خداوند تخلف ناپذیر است.

کلام امام خمینی (ره) به رنگ سبز نوشته شده است.   

والسلام


برچسب‌ها: انقلاب اسلامی, انقلاب اسلامی ایران, امام خمینی, امام خمینی و انقلاب, ملت و انقلاب
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 12:5 ] [ ن.زارعی ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

در رثایش نوشتن بسیار سخت است و در مدح دوستدارانش نیز سخت.اما به یاری الله می نویسم که خود بر قلبم آنچه باید جاری نماید.

وقتی امامم ظاهر نیست دلتنگی او یاد یار را به دل می اندازد . دلتنگی امام راهی است به سوی مقتدایم و دستان کریم محبوبم دستگیر این دل تنها .

رهبر عزیزم با ما دمی بنشین و بگو دردهای درون سینه ات را . تو از سلاله ی پاک زهرایی و آن ها چراغ راه عاشقان. داغ آتشین سینه ات ارث جد بزرگوارت حسین (ع) است. آنکه تربتش نیز شفا بخش سینه های ملتهب است .

ما که با تو بسیار خلوت داریم.لحظات تنهایی خود را با یاد تو سپری می کنیم. مگر می شود سرباز به فکر سردار خود نباشد؟ آن هم تنها ترین سردار . تو راه را بنمایان که ما به دنبال تو در حرکتیم . سخنانت چون آب گوارای چشمه کوثر بر دلمان می نشیند .

نجوای تو با اماممان همیشه در گوش جان ماست.«ای مولای ما...دعا کن برای ما» آری ما با دستگیری تو به سوی مولا حرکت می کنیم. همه سختی ها را به جان می خریم تا فرمانده و سرور و مولایمان از ماراضی باشند.جهاد می کنیم و شمشیر می زنیم و جان می بازیم در راهت.

  قلم را به فرمان تو در دست گرفته ام. پس توان و نیرویی بده. تو که در جایگاه رفیع خود نشسته ای ای فرمانده من، می دانی نیم نگاهی به جانب سربازت توان و نیرویی به او عطا خواهد کرد که کوه را ازجا خواهد کند؟

آیا این جسم خسته و روح پرتلاطم  به مرهم محبوب نیاز ندارد؟ما که سرو جان باخته ایم در راهت ، لحظه ای به ما بیندیش ...

عنان نپیچم اگرمی زنی به شمشیرم         سپر کنم سرو دستت ندارم از فتراک

لحظه ای که آن جوان چفیه مبارکت را از تو تقاضا نمود از خدا خواستم کاش من به جای او بودم. اما لحظه ای بعد خود را نزد تو یافتم... اما حال من اینگونه نبود . من زانو زده بودم و اشک می ریختم و تنها با نگاهم به قلب رئوفت نظاره می کردم و گویی تنها نظری از تو می خواستم. من خود را لایق خاک پای تو نیز نمی دانم چه رسد به...

می بینی ؟ از تمام جهان به سوی تو می آیند و مشکل خود را به جانب تو عرضه می دارند.چنین عزت و اقتداری را از آن نور لایزال دریافت نموده ای .

رهبرم ، حکمت و بصیرتت آدمی را به یاد مشکل گشایی های امیرالمؤمنین (ع) می اندازد .

نگاه نافذت قلب ها را متحول ودگرگون می کند.

رهبر عزیزم با تمام وجودم و با همه قلبم شهادت می دهم که تویی جانشین بر حق امام عصر و تمام امید و آرزوی او .

ای پناهگاه همه ی مستضعفین جهان....

والسلام

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 21:5 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

انسان مؤمن دنیا را تا حدی رعایت می کند که شریعت گفته است. چه بسا اگر خداوند دستور نمی داد دنیا را به طور کامل رها می کرد حتی غذا هم نمی خورد اما چون خداوند گفته است تا حدی دنیا دارد.

در احوالات علامه طباطبایی در اواخر عمر با برکتشان روایت شده است که برای نوشیدن چای و آب ایشان را متوجه می نمودند ایشان آنقدر قیامتی گشته بودند که گاهی فراموش می کردند که در حال خوردن چای هستند به قول خودشان گفته بودند که سماور آخرت را برایشان روشن کنند . درواقع انسانی که در یک گستره بی زمانی و بی مکانی قرار می گیرد دیگر تمایلی شدید به قطع رابطه با این دنیا و سیر در عالم عقبی پیدا می کند. اما به حکم وظیفه همچنان در دنیا باقی می ماند و در کنار مردم زندگی می کند همانند همه مردم می خورد، می خوابد، مطالعه می کند؛ اما نظرش به عالمی دیگر است .چنین انسانی افق دیدش تنها قیامت است. انسان مؤمن معتقد است که قیامتش هم اکنون قائم است و هر آن در حال ساختن قیامت خویش است . ما با اعمال و رفتار خویش در حال ساختن ابدیت خویش هستیم. انسان با پذیرفتن اسلام و ایمان قلبی به حکم خداوند گویی در حصاری قرار می گیرد که همه اعمال و کردار او عبادت می شود، چرا که نیتی الهی دارد. انسانی که هدف خلقت خویش را می داند و پاسخی در خور به سؤال همیشگی خویش که از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت داده است نگاهش به این دنیا متفاوت خواهد شد. او این دنیا را زمینه ای مهیا برای رشد و تکامل خود می یابد و بدن را مرکبی برای پرورش روح. اصالت را به روح می دهد و در حرکات شبانه روزی خویش توجه اش به اصل و اساس خویش است یعنی روح. به جسم غذا می دهد تا بتواند فرمان های روح را بهتر و سریعتر و با قدرت بیشتری انجام دهد، او را می خواباند تا با انرژی بیشتری اطاعت اوامر روح کند. خلاصه به این مرکب رسیدگی می کند تنها برای رساندن سوار به مقصد و چون سوار به مقصد رسد پیاده شود. اینجاست که در هنگام مرگ به راحتی جسم را رها می کند و به جایگاه ابدی اش می پیوندد و البته روح به دلیل مدت زمان بسیاری که با جسم هم نشین بوده است با او انس دارد و جدا شدن از آن کمی سخت است اما توجه به مقصد او را از جسم منصرف می کند. روح به دلیل تکاملی که پیدا کرده است می تواند از جسم بعد از مرگ هم محافظت نماید و به همین دلیل است که بدن های مطهر ائمه و علمای عظیم الشأن همچنان بعد از گذشت سالیان بسیار تازه و سالم باقی می مانند.

ما با توجه به حقیقت جسم و روح و رابطه این دو می توانیم به راحتی دل از این دنیا برگیریم و نظر به ابدیت خویش نماییم و یکی از مؤثرترین راه ها برای سالک جهت منقطع گشتن از دنیا توجه و درک حقیقت روح است.


برچسب‌ها: روح –جسم – حقیقت انسان, دنیاوآخرت
[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 16:9 ] [ ن.زارعی ] [ ]
سم بسم الله الرحمن الرحیم

صدای مهبی شنید و از خواب پرید اولش فکر کرد خواب دیده است اما بعد از تأملی متوجه شد که خواب نبوده است، گویی چیزی به شدت به زمین خورده باشد.از اتاق بیرون دوید، صحنه عجیبی بود، دوست داشت چشمانش را ببندد و هیچ گاه باز نکند .نمی دانست چه باید کرد، زبانش قفل شده بود و خیره خیره به پدرش نگاه می کرد. چند سالی می شد که دیگر نمی توانست راه برود. تصادفی که توان پاهای پدر زهرا را از او گرفته بود ، کابوس هر روز و شب زهرا بود. روی ویلچر می نشست اما باز هم دست از کار و تلاش بر نمی داشت .اصلا دوست نداشت خانواده خود را در رنج و سختی ببیند، دوست نداشت به خاطر قرصی نان محتاج این و آن باشند. با اینکه توان کار کردن نداشت اما باز هم به کارخانه بستنی سازی می رفت . صاحب کارخانه به خاطر وضعیت جسمانی پدر حقوق خیلی کمی به او می داد به همین خاطر زندگی زهرا پر از آرزوهایی بود که برآورده نمی شد. اما هیچ وقت آن ها را به زبان نیاورد تا مبادا پدرش ذره ای خجالت بکشد و شرمنده ی او شود. رابطه اش با پدر خیلی خوب بود، خیلی با هم حرف می زدند و درد دل می کردند . انگار در زندگی فقط یکدیگر را داشتند و تنها تکیه گاه هم بودند. زهرا با شوق و اشتیاق فراوان لباس های پدر را می شست و به این کارافتخار می کرد. هر روز با تعارف یک فنجان چای داغ و حبه ای قند از او استقبال می کرد و خستگی چندین ساعت کار پرزحمت را از او می گرفت . زهرا بود و یک عالم آرزوهای کوچک و بزرگ اما با وجود همه این ها خود را وقف پدر پیرش نموده بود . حالا همه این خاطرات  انگار جلویش رژه می رفتند. اشک در چشمانش حلقه زد و می خواست فریاد بزند اما توان آن را نداشت. پدرش روی زمین افتاده بود و چرخ های ویلچر در مقابل چشمان زیبای زهرا به تندی می چرخیدند . سکوتی عجیب حکم فرما بود و فقط صدای چرخ ها بود که با چرخیدن خود صحنه ای دردناک را برای زهرا روایتگری می کرد . در آن لحظه تنها چیزی که توانست بگوید نام پدرش بود و به سویش دوید و اورا در آغوش کشید و صدای قلب پدر را می شنید که چقدر کند و آرام می تپید. او دیگر توان ادامه نداشت و افتان و خیزان باقی عمر خویش را سپری می کرد.

 بعد از یک روز سخت و طاقت فرسا روزی جدید با طلوع خورشید نوید بخش امید و آرزوها شد. درون روستا همهمه ای پیچیده بود و همه حرف از یک نفر می زدند همه خوشحال بودند و در حال تدارک مقدمات استقبال از منادی امید ها و آرزوها بودند. حضور در یک میدان وسیع و در یک  ساعت مشخص قرار همه مردم روستا بود. جوانان بیشتر از خود شوق و شور نشان می دادند. درون روستا که گشتی می زدی تقریبا اکثر مردم کار خود را تعطیل کرده بودند. پرچم هایی که برای استقبال تدارک دیده شده بودند تقریبا آماده بود. معمولا افراد سالخورده در کنار جوانان گوشه ای را انتخاب کرده بودند وهردو سر در برگه ای داشتند که به قلم جوان و گفته سالخورده نقش و نگار می خورد . مشکلات روستا، بی عدالتی ها، کم و کاستی ها، همه و همه مکتوب می شدند و در اختیار آن امید قلب ها قرار می گرفتند. مردم با دل و جان به او ایمان داشتند و با اطمینان از اینکه قطعا مشکلاتشان با تلاش او مرتفع خواهد شد به نگاشتن مشغول بودند از چند ساعت قبل از شروع مراسم تقریبا اکثر اهالی روستا در میدان مرکزی جمع شده بودند چشم انتظاری ها نشان از عشق و علاقه فراوان مردم به رئیس جمهورشان بود چشم هایی که به آسمان دوخته شده بود تا نشان از هلی کوپتر حامل رئیس جمهور را رویت کند بالاخره با کلی انتظار و بی قراری صدای هلی کوپتر در آسمان شنیده شد . مردم بسیار خوشحال شدند و به یکدیگر تبریک می گفتند. رئیس جمهور به میان مردم آمد و با استقبال گرم مردم روبه روشد. پیر زنی اشک می ریخت ودر حالی که دست هایش را بلند کرده بود و بلند بلند برای سلامتی و موفقیت آقای احمدی نژاد دعا می کرد اطرافیانش هم آمین می گفتند. جوانان کف و سوت می کشیدند و مردان مسن صلوات می فرستادند. شور جوانان و متانت سالخوردگان در آن جمعیت با شکوه جذاب و دوست دااشتنی بود . بعد از ارتباطی گرم و صمیمی با مردم آقای احمدی نژاد برای سخنرانی به سمت جایگاهی که برایشان آماده شده بود حرکت کرد اما زهرا طاقت نیاورد و به سمتش دوید. زهرا آقای احمدی نژاد را به چشم پدری مهربان می دید که از ته قلب اطمینان داشت که دردهایش را تسکین می دهد و پای حرف های دلش خواهد نشست. او با تمام وجود به رئیس جمهور عشق می ورزید و واقعا اطمینان داشت که یارو دستگیر بی نوایان و بی پناهان است، آن هایی که در این کره خاکی گویا کسی برایشان دلتنگ نمی شود. گویا زمین برایشان جایی ندارد. کسانی که در دنیای مدرن و تجدد زده گویی زیادی اند و باید از بین بروند. اما انگار قلب زهرا گواهی میداد که احمدی نژاد اینگونه نیست . عقاید او با سیاسیون گذشته به کلی فرق می کند مسلک او را چون کارگران و مستضعفین جامعه می دانست. چشمان خسته او را گواه تلاش های شبانه روزیش می دانست.حالا همه پناه و تکیه گاهش را روبه روی چشما نش و در چند قدمی خود می دید. شتابان به سویش می دوید و تنها نگاهش به سمت او بود . اما ناگهان دستانی او را متوقف کرد یکی از همراهان رئیس جمهور بود ، آقای الهام .وقتی که بالا را نگاه کرد متوجه اش شد. زهرا به خاطر جثه کوچکش تماما در آغوش آقای الهام جای گرفته بود . با مهربانی به صورت زهرا نگاه کرد و او را آرام نمود . زهرا ماتش برده بود و تا چند لحظه نمی دانست چه شده است . آقای الهام با او صحبت کرد و به زهرا قول داد که بعد از سخنرانی حتما او را نزد رئیس جمهور خواهد برد. در اثنای سخنرانی همه هوش و حواس زهرا نزد آقای احمدی نژاد بود به هیچ کس و هیچ چیز فکر نمی کرد حتی به پدرش . به لحظات پایانی سخنان رئیس جمهور نزدیک می شد. و قلب زهرا به شدت می تپید.

 با خود می گفت: آیا می شود من با آقای احمدی نژاد صحبت کنم و دستانش را ببوسم و بر چشمانم بگذارم و بگویم به خاطر همه محبت هایت از تو تشکر می کنم حتی اگر موانعی نگذارند که اهدافت را عملی کنی اما به خاطر محبت و مهری که به من و هزاران انسانی که چون من به تو عشق می ورزیم از خود نشان می دهی از تو ممنونم.

 سخنرانی تمام شد و مردم شعار می دادند. خیلی شلوغ شده بود .همراهان و محافظان ایشان مشغول جمع کردن نامه های مردم بودند. بعضی ها زبانی درد دل می کردند و همراهان آقای رئیس جمهور تا جایی که می توانستند به آنها دلداری می دادند. بعد از دقایقی آقای الهام زهرا را به سمت آقا ی رئیس جمهور که با تعدادی از جوانان در حال صحبت بودند برد. لحظه موعود فرا رسیده بود؛ زهرا نمی دانست چه بگوید تنها خود را در آغوش آقای احمدی نژاد انداخت و مدام اشگ می ریخت . دستان ایشان را در دست گرفت و سرش را خم نمود تا به حکم فرزندی آن ها را ببوسد اما زیباتر از همه عکس العمل پدرانه رئیس جمهور بود که مانع زهرا شد. سرش را بوسید و زهرا را در آغوش خود آرام نمود. زهرا انگار فراموش کرده بود که برای چه می خواست رئیس جمهور را ببیند گویی تمام دردهایش از بین رفته بودند و زهرا بود و پدری مهربان که اینک نزدش بود و در کنارش...

والسلام

 


برچسب‌ها: احمدی نژاد, سفرهای استانی, داستان
[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 19:24 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

«از مسجد تبلیغات شروع می شده است و از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آن ها در بیرق اسلام بوده است .همیشه در صدر اسلام مسجد مرکزحرکات  و مرکز جنبش ها بوده است. شما که از اهالی مسجد و از علمای مساجد هستید باید پیروی از پیغمبر اسلام و اصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و برای قطع ایادی شرک و کفر و تأیید مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار بدهید.»

امام خمینی (ره)

از زمانی که حضرت محمد(ص) امر شدند بر اینکه اسلام را علنی کنند و مردم به دین اسلام گرویدند ایشان قصد نمودند که برای اهداف مبارکی که در این مسیر متعالی داشتند بنایی بسازند که محل تجمع اقشار مختلف مردم باشد. مسجد خانه خداوند نام گرفت و محل رجوع خلق خداوند گشت.

فعالیت های مختلفی در مسجد انجام می گرفت که متأسفانه امروزه بسیار کمرنگ شده اند. امام خمینی (ره)با توجه به این  ظلم عظیمی که در حق مساجد شده است تذکر می دهند که مسجد محل تجهیز ارتش برای وارد آمدن بر سپاه کفراست. درست است که یکی از نقش های پر رنگ مسجد در طول تاریخ آموزش احکام اسلام بوده است . اما حکم دین تنها مختص به طهارت بدنی نمی شود؛ دین در مورد همه عرصه های زندگی برنامه و راهکار دارد و در کنار همه این ها وظایفی وجود دارد که بر دوش همه علما و روحانیون دینی است. مگر شعار ما این نیست که سیاست ازدل دین می جوشد و سیاستی که از دین بریده شده و مستقل گشته است سیاست نیست بلکه فریب و گمراهی است ؟ مگر مظهر دین در یک جامعه اسلامی مسجد آن شهر نمی باشد؟ پس چرا این دو با یکدیگر این همه غریبه اند؟ اگر منشأوجود مسجد و سیاست همان دین است و هر دو از یک آبشخور می نوشند چگونه است که اکنون با یکدیگر پیوندی سست و گسستنی دارند؟

 امام خمینی (ره) مساجد را احیا نمودند، منابر محل روشنگری و افشای حکومت شده بود . اگر حاکم خطا می کرد تمام مردم از طریق علمای خویش متوجه جرم مسئول می گشتند و بر علیه او اعتراض می نمودند . در زمان جنگ مساجد محل ساماندهی و تجهیز قوا برای حمله به دشمن بود. جوانان برای نام نویسی و اعزام به سمت مناطق جنگی در مسجد وعده می گذاشتند . ما را چه می شود که اکنون جوانان برای ارضای خلأهای درونی خویش به جای مساجد به گیرنده هایی پناه می برند که دست های برنامه ریز آن ها هیچگاه بر آنها آشکار نمی شوند؟

 آیا این وظیفه روحانیون ،مراجع تقلید، و حوزویون نخواهد بود که در کنار شرح احکام طهارت کمی هم به مسائل اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و بالاخص حکومتی بپردازند و مردم را آگاه نمایند؟ مثلا در همین مسأله مذاکرات و توافقات هسته ای ایران، چرا مردم از مذاکره با آمریکا شاد می شوند؟ چون اهداف انقلاب مردم ایران که به خاطر آن ها شهید ان بسیاری را فدا نمودند کم کم کمرنگ می شود . و مسبب این ها جز سکوت مسئولین و حوزویون نخواهد بود. عوام چشم به عملکرد مسئولین خود دارند مگر آنکه خداوند قلب های آنان را متحول نماید. درست مثل انقلاب اسلامی ایران که به گفته ی امام راحل انفجار نور بود . اگر مردم از این توافقات احساس رضایت می کنند تنها به دلیل عدم روشنگری هاست و الا اگر به انسان عاقل تفهیم شود که در ازای به دست آوردن درهمی باید جواهری را از دست بدهی محال است که بپذیرد . ما در مذاکرات  الماس های درخشانی چون خون شهیدان پاکمان را دادیم و به جایش مطاع قلیل دنیا را طلب نمودیم و این دین فروشی و دنیا طلبی تنها به دلیل عدم روشنگری های منبریون کشور است.

اکنون جنګ نظامی به پایان رسیده است و نوبت جهاد علمی است.آیا حق، آن نیست که از بلندگوی تمامی مساجد فریاد قیام برای تولید علم و نهضت علمی شنیده شود؟ اگر جوانان از طریق روحانیونی که ردای پیامبر را برتن کرده اند و بر منبر پیامبر (ص) تکیه زده اند به جهاد بر علیه ظلم و کفر و انحراف دعوت می شدند شاید نهضت علمی این همه با تأخیر و به کندی پیش نمی رفت.

 امام خمینی(ره) می فرمایند:

«اهتمام به امور مسلمین تنها مسأله گویی نیست علاوه برآن ها امور سیاسی و اجتماعی و سایر گفتارهای مسلمین است که هرکس به آن ها اهتمام نکند مسلمان نیست و شما باید بر تمام امور مسلمین نظارت داشته باشید و سعی کنید که مساجد ما به حال مساجد صدر اسلام برگردد . محراب یعنی مکان حرب ، مکان جنگ ، هم جنگ با شیطان و هم جنگ با طاغوت از محراب ها باید جنگ پیدا شود چنانچه پیشتر از محراب ها و از مسجد ها پیدا می شد.»

اما  آیا اکنون اینگونه است ؟مساجد تنها برای ادای نماز جماعت باز می شوند و به محض اتمام نماز و تعقیبات کوتاهی بعد از آن نمازگزاران را از مساجد بیرون می کنند و هیچ منظره ای بعدتر از این نمی تواند در جمع مسلمانان اتفاق بیفتد . جایی که باید مأمن گاه جوانان ،پناهگاه در راه ماندگان و مسافران، محل رفع مشکلات مسلمین باشد تنها محل ادای نماز جماعت گشته است. حقی که به راحتی از مسلمین سلب می شود. حق ماندن در خانه خداوند و انس با محبوب حقیقی به آسانی نادیده گرفته می شود. در حالی که در عصر پیامبر گرامی اسلام درب مساجد همیشه به روی درماندگان باز بود و هیچگاه بسته نمی شد. امیدواریم به یاری خداوند و هوشیاری مسلمین جایگاه اصلی و مقدس مسجد به آن باز گردد.

والسلام

26/9/92

 

[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 21:12 ] [ ن.زارعی ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

مهمترین عامل نظام روابط کار مزد است. همجنین مهمترین عامل اختلاف کارگری و کارفرمایی نیز مزد بوده است و همیشه بحث بر سر مزد بسیار متداول و مطرح بوده است . تقریبا 50٪ هزینه های هر سازمان را حقوق و دستمزد تشکیل میدهد. در اسلام نیز به این مسئله با حساسیت و دقت خاصی نگریسته شده است . از دیدگاه امام صادق (ع) دو مسأله هنگام قرارداد باید روشن شود . اول میزان دستمزد و دوم پرداخت حقوق کارگر بلافاصله بعد از کار .

اندیشمندان با نگاه سکولار و بدون در نظر داشتن اصول شریعت الهی قوانین خاصی را مطرح می نمایند که در تمام ابعاد سیستم به کار گرفته میشود و تمام سازمان را تحت سلطه خویش در می آورد. در این فضای برنامه ریزی شده که مناسبات آن ذره ای مغفول واقع نگشته و طی تأملات عمیق و مدتی طولانی مورد تحقیق و تفحص قرار گرفته است نقد و بررسی این نظریات کاری دشوار به نظر می آید. اما با نگاهی ظریف می توان ضعف بسیار بسیار عمیق این تئوری های شوم و نامبارک را محسوس و ملموس نمود و در اختیار نا پختگان جرگه علم و دانش که متأسفانه گرفتار این نظم گشته اند قرار داد.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 0:1 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

ما این را نمی خواستیم اما انتظارش را داشتیم. مردم ایران نمی خواستند سی و اندی سال که کمر خم نکرده و خود را خوار ننموده بودند حالا حضراتشان بروند و در مقابل دشمن دیرینه اشان کمر خم کنند.

اصلا گویی تفکر ها با هم فرق می کند، تنها نمی شود عملکردهارا بررسی کرد که عملکردها ریشه در تفکر آدمی دارد. وقتی امام خمینی می گوید آمریکا شیطان بزرگ است نمی دانم چگونه می شود با شیطان مذاکره کرد! شاید تفکر این آقایان با بنیان گذار جمهوری اسلامی فرق می کند . شاید آنها آمریکا را شیطان نمی دانند بلکه ابر قدرتی! می خوانند که باید برای زنده ماندن در مقابل او سجده کرد و این عین نفی ربوبیت است .

من نمی دانم معنای مرگ بر آمریکا چیست؟! اگر مرگ بر آمریکا می گوییم پس چطور برای او بقائی قائلیم که برای ادامه ی حیاتمان به جانبش دست دراز کنیم؟ آیا واقعا همه مردم ایران همین افرادی هستند که در تلویزیون با آن ها مصاحبه می شود؟ پس چه کسی است که در راهپیمایی ها شعار می دهد؟ شاید واقعا نوار است! یا مردم نمی دانند چه می گویند و برای وقت گذرانی به خیابان می آیند یا اگر با اعتقاد می گویند پس چرا ازعملکرد این آقایان طرفداری می کنند؟ با حجم زیادی سؤال که برایم به وجود آمده اما با حکمتی که درون سخنان نورانی امام خمینی و رهبر فرزانه ام امام خامنه ای وجود دارد به همه آن ها پاسخ می دهم و حتی ذره ای شک و شبهه در ذهن ندارم. امام فرمودند: اگر آمریکا لا اله الا الله بگوید ما باور نداریم. بنابراین ذره ای اعتماد به آمریکا از نفهمی و جهل آدمی نشأت می گیرد. آقایان دکتر و پروفسور که می روند و با آمریکا مذاکره می کنند شاید جاهلند و شاید هم حرف امام را قبول ندارند، پس کاش اگر دین ندارند آزاده باشند و حداقل خود را سفیران جمهوری اسلامی خطاب نکنند چراکه این کشور وامدار بنیان گذارش است. و او چنین اندیشه ی منحرفی هرگز نداشت .

 خیلی به ما دروغ گفتند و آنچه توافق نموده اند . تنها به نفع کشورهای مستکبر بود قطعا. می گویند ما به غنی سازی 20% احتیاج نداریم و 5% برایمان کافی است حال نمی دانیم دانشمندان ایران چرا این قدر در این چند سال زیاده خواهی کردند و بیش از آنچه می خواستیم تلاش نمودند بهتر نبود این همه نیرو و تلاش را در راه دیگری صرف می کردند برای پیشرفت کشورمان ؟!

اما باز هم مسئله برمی گردد به تفاوت اندیشه ها . پدر شهید احمدی روشن می گوید: وقتی از مصطفی می پرسیدیم که این غنی سازی 20% به چه درد می خورد وقتی 5/3 درصد جوابگوی کارهاست ، پاسخ داد که ما می خواهیم در مقابل استکبار جهانی با دست پر صحبت کنیم اگر آنها احساس کنند که ما از غنی سازی 20% عاجزیم هیچ وقت به حرف ما گوش نخواهند داد.

پس اندیشه ی این شهید هسته ای ایران که کشورمان در زمینه هسته ای مدیون چنین دانشمند فرزانه ای است با اندیشه آقایان سیاسیمان فرق می کند که نتیجه چیز دیگری می شود. آیا ما مدیون خون این شهید و چندین شهید هسته ای کشورمان نیستیم که به همین راحتی و به همین خوشمزگی تمام زحمات آن ها را به توافق نامه ای می فروشیم و به قولی یک آب خنک هم رویش ؟!

ما که از همان اول هم امیدی به خواص نداشتیم . اگر چیزی می گوییم و اعتراضی می کنیم نه به جهت تغییر عملکرد مسئولین است که قطعا از آن ها نا امیدیم بلکه به امید روشنگری برای ملت ایران به خصوص جوانان پاک کشورمان که تنها نجات دهندگان انقلاب از دهان گشاد و بلعنده ی خواص بی بصیرت و خواص معاند با انقلاب است.

 والسلام

18/9/1392


برچسب‌ها: مذاکرات هسته ای, تحریم, حقوق هسته ای, غنی سازی, سیاست
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 23:34 ] [ ن.زارعی ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

به فکر آیندش بود و می دونست که باید آیندشو همین الآن بسازه . همیشه به این فکر می کرد که مگه می شه آدم بدون یه رفیق خوب بتونه این مسیر طولانی رو طی بکنه. رفیقی که توی همه سختی ها و مشکلات یارت باشه و همراهیت بکنه. اگه غمگین شدی سنگ صبورت باشه و اگه شاد بودی شادیت رو مضاعف کنه . اگه خواستی یک عمل خوب انجام بدی پشتیبانت باشه و مانعت نشه حتی اگه موجب محدودیتش بشه . اگه وظیفت ایجاب کرد که چند روز از اون دور باشی و تنهاش بذاری تحمل بکنه و تشویقت کنه. خلاصه همه جوره هواتو داشته باشه و در این راه تقویتت کنه.با خودش می گفت ای خدا! یعنی می شه ما هم یه همچین یاری پیدا کنیم و در کنارش به اهدافی که چندین ساله که دنبالشونیم برسیم؟ یعنی می شه؟ به همه اینها فکر می کرد و شده بود جزو آرزوهاش . توکلش به خدا بود و سفت و سخت روی همه ی حرفاش ایستاده بود . به خدا خیلی بیشتر از اینا امید داشت؛ می گفت این چیزا که برای خدا کاری نداره . اگه اراده کنه اونچه رو که بخواد عملی می کنه. پس دعا می کرد و فقط از خدا می خواست که کارش رو حل کنه. خیلی ها باورش نداشتن حتی خیلی از حرفاشو به تمسخر می گرفتن. "تو این دوره زمونه اگه پسر کار نداشته باشه به نگهبانی در خونشونم قبولش نمی کنن چه برسه به اینکه ...،آخه به چه امیدی بریم در خونه مردم بگیم چی؟ بگیم می خوایم ...، تو که همش سرت توی درس و کتاب و دعاست این طوری می خوای بری در خونه مردم "

همه اینا رو می شنید و دم نمی زد ، همه رو تحمل می کرد، وضو گرفته بود و به سمت سجادش رفت. اتاق کوچکی داشت. پنجره ای که تقریبا نسبت به اتاقش بزرگ بود و نور زیادی رو به سمت داخل اتاق هدایت می کرد روبه روی اتاقش وجود داشت. همیشه می گفت دوست داره اتاقش روشن و نورانی باشه. نورخورشید مستقیما به دیوار اتاقش می خوردو به خاطر همین گرمای مطبوعی همیشه بر اتاقش حاکم بود . یه پرده شفاف حریر مانند با رنگ زرد و کرمی ملایم مانع از نفوذ اشعه های تند و تیز آفتاب به اتاقش می شد. یه نگاه کلی که به اتاقش می انداختی با تعداد زیادی کتاب مواجه می شدی . معلوم بود که اهل مطالعه است. سجاده کوچک آبی رنگی داشت که همیشه در اتاقش پهن بود با مشبک های مشکی و نخلی که در مرکزش قرار داشت . قرآن جیبی و مفاتیح کوچکی هم همیشه در کنار سجادش بود که فضای معنوی اتاقش رو دوچندان می کردند . مهره های تسبیحش مثل دانه های عقیق پیوسته و در کنار هم روی سجادش جلوه گری می کرد. هروقت دلگیر می شد و خسته با خوندن دعایی زیبا از دل مفاتیحش قلبش شاد می شد. به دیوار اتاقش چند قاب کاغذی نصب شده بود و تو هر کدوم از اون ها چند جمله نقش بسته بود و کمی که دقت می کردی متوجه می شدی که خودش اون هارو نوشته . روی یکی از برگه ها نوشته بود:

"مرغ روحم که طایر قدس است

 زین قفس رها شود چه شود

 چون حجاب من از من است اگر

 این من از من جدا شود چه شود

این سبو بشکند در این دریا

 بحر بی منتها شود چه شود "

در دیگری نوشته بود:

 چه کنم تا به سر کوی توام راه دهند  

 کین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است.

 وقتی اون ها رو می خوندی غرق در حالات و روحیاتش می شدی گاهی غمگین می شدی و تمام وجودت رو غم و درد دوری از یار حقیقی و مونس واقعی فرا می گرفت. کمی که زاویه دیدت رو تغییر می دادی با نوشته ای روبه رو می شدی که نشون می داد سراسر وجودش سرشار از امید و شور و حیاته . مثل رزمنده های دوران جنگ نوشته بود" درس، درس تا پیروزی" اعتقادش بود که جنگ امروز جوون های کشور درس خوندن و کسب علمه. می گفت اگه می خوایم اندیشمون تو جهان پیروز بشه باید با علم و دانش پیش بریم. می گفت باید اندیشه های غربی ها رو نقد کنیم و همیشه به اون ها مظنون باشیم هیبچ وقت نباید به اونها اعتماد کنیم.

عاشق امام خمینی بود و توی حرفاش همیشه نقل قولی از کلمات امام وجود داشت. می گفت امام فرمود: اگر آمریکا لا اله الا الله بگه ما قبول نداریم. یعنی ما به اون ها هیچ اعتمادی نداریم، چون به شیطان نمی شه اعتماد کرد.

 می گفت باید درمقابل اندیشه ای که باعث می شه انسان ها از دین و اسلام جدا بشن ایستاد، باید با سلاح علم جنگید. واسه همینم به جای" جنگ جنگ تا پیروزی" نوشته بود: " درس درس تا پیروزی"

 سمت راست اتاقش روی یک میز فلزی چند شاخه گل نرگس توی یک گلدون چوبی بود که خیلی بیشتر زیباش کرده بود. روی میز کتاب فال حافظ وجود داشت که ربانی که به دور گل ها پیچیده شده بود روی کتاب آویزان بود. سربندی قرمز که نام امام حسین (ع) روی اون حک شده بود روی گل ها قرار داشت . عکس هایی که روی دیوار اتاقش نصب بودند یاد آور برادران شهیدش در جبهه های نبرد بود. او چشمان شهدا رو مراقب خودش می دید. همیشه نگران بود که نکنه در این راه سستی بکنه و نتونه وظیفه ای رو که بعد از اون ها روی دوش او سنگینی می کنه ، به درستی انجام بده . می گفت اگه عکس شهدا رو توی اتاقم گذاشتم باید اعمال و رفتارمم شبیه به اون ها باشه ....

به یاری خدا ادامه دارد.  

 


برچسب‌ها: ازدواج, ساده زیستی
[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 19:3 ] [ ن.زارعی ] [ ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

در دهه اول ماه محرم قرار داریم و شیعیان در این روز ها به مساجد و خیمه های ابا عبدلله می روند و برای مصائب وارد بر امامشان اشک می ریزند. این اشک ها بسیار ارزشمند و قیمتی هستند اما اگر با معرفت عجین گردند نور علی نور خواهد شد. چراکه با معرفت است که می شود از وارد شدن مصیبتی دیگر بر قلب شیعه جلوگیری کرد . شیعه همیشه باید بیدار و هوشیار باشد چراکه تمامی اهل دنیا برای نابود کردنش کمر همت بسته اند ،چه آن ها که به میدان آمده اند و شمشیر از رو بسته اند و چه افرادی که خود را بی طرف می دانند و سر به کار خود گرم کرده اند چراکه همین افراد بوده اند که امام را به قربانگاه کشاندند؛ با غفلت و گمراهی خود هیچ حرکتی برای نجات و یاری امام انجام ندادند.

شیعه باید بداند برای چه اشک می ریزد، برای چه جزع می کند و پریشان است. شیعه باید بتواند به شبهه های وارد شده در این حماسه ی تاریخی به شکلی مستدل پاسخ دهد. اگر نتواند از نهضت عاشورا حمایت کند و اهداف امام را برای دیگران تشریح نماید این گریه ها آثاری بس اندک خواهند داشت. در این هجمه افکار و اندیشه ها به راحتی می تواند بر این حماسه مقدس خدشه وارد کنند و اهداف آن را بر مردم پنهان کنند اما چه عاملی باعث می شود که هنوز نام حسین در جهان به گوش می رسد چه عاملی باعث می شود که شور و شیدایی هنوز در خون جوانان شیعه می خروشد. چه عشقی مردم را به خیمه ها می کشاند و موجب زنده ماندن این نهضت می شود، چه نیرویی ما را سر پا نگه داشته و نمی گذارد که غرق در دنیا و دنیا گرایی شویم. آیا جز حسین و قیام الهی اوست که حیات ما را تضمین نموده است؟

ایشان برای چه قیام کردند آیا برای امتناع از بیعت با یزید؟ آیا برای دعوت کوفیان؟ آیا برای بخشش گناهان من و تو؟! اگر دلیل اصلی قیام ایشان امتناع از بیعت با یزید بود که می توانستند به جایی بگریزند و بیعت نکنند کمااینکه این پیشنهاد نیز به ایشان شد اما ایشان ننگ می دانستند که چون بزدلان بگریزند و معرکه را خالی کنند . ایشان رسالت خود را نیکوتر از آن می دانستند که اینگونه رفتار کنند. ایشان به خاطر دعوت کوفیان نیز قیام نکردند بلکه نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است. در واقع بعد از اینکه امام حرکت کردند از مدینه به سمت مکه و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند. ایشان در نامه ای که به برادرشان محمد بن حنفیه (ایشان مریض بودند و نمی توانستند در جنگ شرکت کنند ) می نویسند و به عنوان وصیت نامه نزد ایشان می گذارند دلایل قیام خود را متذکر می شوند .

انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی .

این را به برادرشان نوشتند تا به مردم دنیا بفهمانند : مردم دنیا! من مثل خیلی افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم ، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم ، برای اینکه به ملکی رسیده باشم. این را مردم دنیا بدانند قیام من قیام مصلحانه است قصدم امر به معروف و نهی از منکر است قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم، روش علی مرتضی را زنده کنم. از اینجا می فهمیم که چرا ائمه این همه تأکید کرده اند که عاشورا باید زنده بماند و چرا این همه پاداش و اجر و ثواب برای عزاداری ابا عبدلله منظور شده است.

بنابر این نگذاریم که راویان تاریخ هرچه دوست دارند به این واقعه عظیم وصله کنند و این جهاد بزرگ را تحریف نمایند. این تحریفات چه در لفظ و چه در معنا رسوخ کرده و متأسفانه مستمعین هم آن ها را باور می کنند و با خلوص نیت اشک می ریزند . فرهنگ انسان سازی که که قرار بود مردان جهادی بپروراند تبدیل می شود به یک دروغ بزرگ.

در مورد حضرت قاسم پسر سیزده ساله ی امام حسن مجتبی (ع) می نویسند که در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم د راینجا ببینم . چرا؟ آخر آرزو دارم آرزو را که نمی توانم به گور ببرم . حالا در یک چنین گرماگرم زدو خورد که مجال نماز خواندن نیست می گویند حضرت فرمود که من در همین جا می خواهم دخترم را برای پسربرادرم عقد کنم . یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمی شد عروسی قاسم بود. قاسم نوکدخدا ، یعنی نوداماد در صورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابی های تاریخ معتبر وجود ندارد.

پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می گوید : امروز اگر کسی بخواهد بگرید اگر کسی بخواهد ذکر مصیبت کند بر مصائب جدیده ی اباعبدلله باید بگرید ، بر این دروغهایی که به اباعبدلله نسبت داده می شود.

پس اگر در این روزها پای منبر می نشینیم مراقب باشیم که اسیر تحریفات نگردیم و بر پوچ نگرییم. مطالعه کنیم و تحقیق و آنچه در کربلا افتاده را با جان دل بفهمیم تا دیگر مصیبتی چون مصیبت کربلا تکرار نشود و ما از مسببان آن نباشیم.

برگرفته از کتاب حماسه حسینی /شهید مطهری

 


برچسب‌ها: امام حسین, خیمه های حسین, تحریفات عاشورا, کربلا, حضرت قاسم
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 0:17 ] [ ن.زارعی ] [ ]

سخنان امام خمینی(ره) در خصوص محرم و نهضت عاشورا

محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  که اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.
این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد . ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.
با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.
سید الشهدا را کشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.
سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لکن مکتبشان را جلو بردند.
شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد .
زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.
انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.
کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید ، و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.
کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، که با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته می شود.
مسأله کربلا ، که خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.
ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.
این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.
محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این  مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.
مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است ، هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.

ماه محرم ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.
گریه کردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد ، دستور است.
باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.
عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است.

 

[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 13:21 ] [ ن.زارعی ] [ ]
درباره وبلاگ

نويسندگان