بسم الله الرحمن الرحیم
قلم در دست می چرخد و نام زیبای تو بر صفحه نقش می بندد . اول و آخر تمام ماجراها به تو ختم می شود. علی آن شیر مرد عرب چگونه تو را وصف می کرد و این قلم دنیوی این بنده ی روسیاه چگونه!او در هرچه نظر می کرد جلوه نورانی تو را می دید.
تو همان خدای عظیمی هستی که دیدگان بندگان از دیدن تو قاصر است و فهم وصف کنندگان از وصفش عاجز . تنها اولیائت زیبا نگارندگان جمال تویند.
اراده حتمی تو صورت بخش تمامی آفریدگان است. مهربانی تو را چگونه ارج نهیم که دستان آلوده ی ما را با مهری که قابل وصف نیست به گرمی می فشاری و به سوی محبت و عشق خود می کشانی . درهای رحمت تورا به سوی خود باز می بینم . گویی صبح روزی بهاری است و خنکای نسیم محبت معبودم با شبنمی از مهر گونه هایم را می نوازد. پنجره های دلم را به سوی آسمان رحمانیتت گشوده ام و نردبانی به بلندای گوهر عشق بر دیواره ی قلبم تکیه داده ام و به سوی لقای تو می شتابم.
ای تدبیر کننده من!
آفریدگانت از سیطره ی ربوبیتت توان سر باز زدن ندارند . چه زیباست ضعف عالمیان در مقابل قدرت لایتناهی تو.
ای سرور تمامی عالمیان !
روزی موجودات را به اندازه نیازشان بر آن ها نازل می کنی و آن ها قادر بر کم و زیاد کردن آن نیستند. همه را تو وجود داده ای ، تدبیر می کنی و در نهایت هم جان ها را باز می ستانی .
امامم چه زیبا فرمودند که هر نفسی که بر می آید گویی گامی به سوی مرگ بر می داریم . و چه غافلند این موجودات زمینی . چه مشتاقند به این نفس های فراخواننده به مرگ. نفس هایی که یاد آور جزای روز رستاخیز است.
وه! این نظام کبیر تو انسان را به سجود وا می دارد.
سبحان الله، کدام یک از نام های زیبای تو را بر زبان جاری کنم که هرکدام گویی دریایی خروشان است. که زبان قاصر توان تحمل عظمت آن را ندارد.
کدام یک از نعمت های تو را یاد آور شوم که چون باران بر سر امت ها نازل کرده ای.
ای آفریدگار صاحب جلال و بزرگی!
تو درمقابل کرده هایت دلیل و برهان نمی خواهی اما همه در معرض پرسش تو قرار دارند.
چه زیبا مقام انسان را تا عرش کبریائیت بالا برده ای ، چه زیبا میان ما و دیگر موجودات فاصله ای به اندازه ی حلم و علم خود قرار داده ای.
اگر اولیائت نبودند و راه و رسم شکرگزاری به درگاهت را به انسان نمی آموختند چگونه این نظر دنیوی را به سوی مقام کبریائت متوجه می ساختیم. چگونه تمام وجود خود را که با این دنیای خاکی گویی عقد اخوت بسته است به ریسمان زیبای حلم و بردباریت گره می زدیم؟
نمی دانم، نمی دانم از اولیائت که چون ستارگانی درخشان راه آسمان را نشان می دهند سپاسگزار باشم یا از تو که خالق عظیم آن هایی! خدایا ما را در خیل شکر گزارانت بپذیر.
ای پروردگار عظیم من!
پیامبر اکرم و تمامی اولیائت برای حفظ عصمتشان شکرگزار مقام تو بوده اند . اما من برای پاکی از گناهان شکر گزار نعمت های توام.
چه بزرگ است شکر گزاری آنان و چه حقیر است شکر گزاری این بنده خطاکار.
اما من دستان گدایی خود را به امید رحمت گسترده تو به سویت دراز کرده ام .
معبودم!
همه از رحمت تو سخن ها دارند، آیا از بنده ای که خود سرشته ای روی برمی گردانی؟! بنده ای که سرگردان است و از تنهایی ها و اضطراب برزخ نگران.
گناهانم اجازه صحبت به من نمی دهند اما یاد شفاعت اولیائت دانه سبز امیدواری را بر قلبم می نشاند. آیا مقام و جایگاه مرا در آن روز در نزد آنان بلند می گردانی؟!
رسیدن به مقام شکر حقیقی را بر من عطا کن . سپاسی که مقربان حضرتت گواهان آنند و در پرونده اعمال به اعلی علیین بالا رود. سپاسی که در آن روزی که چشمها خیره گردد آرامشی بر دیدگان من باشد. سپاسی که به سبب آن به مقام عند ملیک مقتدر نائل گردم. می خواهم در صف فرشتگان مقرب تو در پیشگاهت بایستم و ندای عهد با تورا در روزی جدید با تمام وجودم نجوا کنم. همنشینی با پیامبرانت در رضوان جاوید چه لذت بخش است . لا حول و لا قوة الا بالله.
کدام یک از نعمت های زیبای تو را بر شمارم . دریای بیکران آن ، تدفین گاه تمامی درد ها و رنج ها ، کوه های باشکوه و با استقامت آن ، سنگ صبور و شنوندگان خاموش . گل های زیبای آن ، نشانه های ظریف جمال کبریائی تو.
ای احسن الخالقین!
انسان را اشرف مخلوقات آفریده ای و خود را بر این خلقت تحسین نموده ای. در لوای تو، انسان بر تمامی موجودات برتری و قدرت حکومت دارد. نظام وجودی انسان را بر بهترین شکل ها قرار دادی.
نقاشی های تو که بر بوم جهان نقش بسته است از بهترین نقاشی هاست. کدام هنرمند بی آموزش تو می تواند قلم را بر صفحه بگرداند و صورتگری کند؟
خدای عزیزم!
چگونه می توانم شکری که لایق مقام تو باشد به جای آورم که سوابق آدم نشان از این قدر ناشناسی است.
" کلا إن إلانسان لیطغی " (علق/ 6)
آیا مرا با میزان شکرگزاری الطافت می سنجی؟! تو که از من به من آگاهتری. تو که خود خوب می دانی که بنده ی فراموشکاری داری که تمام نشانه های منزلگاه بزرگان را جز نشان درگاه تو فراموش کرده است.
تو مولایی و من بنده . چگونه می توانی در مقابل دیدگان ملائک این بنده ی سیه چهره را از درگاهت بیرون کنی؟! آری الطافت را فراموش کرده ام اما جایی را برای رفتن ندارم. چون پرنده ای جلد شده هرجا می روم دوباره بر بام آسمان تو فرود می آیم . چشم پوشی تو از خطاهایم مرا بی اختیار به سمت معبودم می کشاند . همه چیز را فراموش کرده ام اما چشم پوشی از فراموشی هایم را نه.
می دانم روزی هزار بار خطاهایم را می بینی اما عقوبتم نمی کنی.
تو با آن جلالت و عظمتت به انتظار بازگشت عبدی خطاکار نشسته ای و به فکر انتقام من نیستی. با قطره ای اشک تمامی مهربانیت را نثارم می کنی.
آیا مولایی بهتر از تو می یابم که به او پناه برم. سند بردگی ام را بر گردن می آویزم و آزادی ام را با خونم معامله می کنم تا در جهانی دیگر باز هم در جوار تو آرام گیرم.
شبان، آن چوپان صحرایی را می گویم؛ چه زیبا با توسخن می گفت. نجوای او از جانش بر می خاست. کاش می توانستم بی تکلف با تو سخن گویم.
نفس کشیدن در فضای قرن 21 بسیار مشکل شده است. روح غرب و تکنولوژی بر زمین سایه افکنده و به کلی اتصال ما با آسمان گویی قطع شده است. آن که می گفت أین سبب المتصل بین الارض و السماء گویا این فضا را چشیده بود که از خداوند ناجی آسمانی را طلب می کرد.
ای که درهای آسمانت را به سوی توبه کنندگان باز گذاشته ای !
تو آنچه در توان مانیست بر ما تکلیف نفرموده ای. پس آیا از من شقی تر کسی هست که در مقابل مولایم سرکشی می کنم و اوامر او را مطاع قرار نمیدهم؟!
این بنده ی حقیر که در ستایش تو عاجز است و درمانده، پس سپاسم را تنها از زبان ملائک مقربت و پیامبرانت و 14 نور آسمانی عرضه می دارم.
سپاسی بالاتر از سپاس مخلوقاتت همانند برتری تو بر تمامی جهانیان.
آیا این سپاس را از بنده ات می پذیری ؟ آیا به من پناه و ایمنی عطا می کنی؟ آیا به واسطه ی این شکرگزاری از عذابهایت در امان می مانم؟ آیا آیات خشم و غضبت بر من جاری خواهد شد یا در پناه رحمت تو به بهشت جاویدان راه میابم؟
آیا مرا درخیل یارانت می پذیری ؟ چه زیباست رقص شمشیر در میدان جنگ . میدانی که من در سلک حق جویان باشم و بر فرق کفر وارد شوم.
إنّه ولیٌ حَمید .
« برگرفته از دعای یکم صحیفه سجادیه»