دشمن شناسی

امروز متأسّفانه انسان مشاهده ميكند در برخى از فاصله‌ها و مقاطع حرفهايى زده ميشود از سوى دشمنان؛ اين براى مردم ما مايه‌ى عبرت است. در همين مذاكرات گوناگونى كه در اين روزها انجام ميگيرد، ملّت ايران اين مذاكرات را زير نظر داشته باشند؛ اظهارنظرهاى بى‌ادبانه‌ى مسئولان آمريكايى را مردم ببينند، زير نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. 

 بعضى‌ها ميخواهند نظر مردم را از دشمنىِ دشمن منصرف كنند؛ نه، ببينيد دشمنى را، ببينيد دورويى را.

مسئولين آمريكايى در جلسات خصوصى با مسئولين كشور ما يك‌جور حرف ميزنند، بمجرّد اينكه از آنها جدا ميشوند، در بيرون يك‌جور ديگر حرف ميزنند. مردم ايران اين دورويى دشمن و نيّات سوء و پليد دشمن ما را ببينند؛ ملّت توجّه داشته باشد. ببينند كه بايد يك كشور اقتدار درونى خود را حفظ كند؛ اين توصيه‌ى هميشه‌ى ما به مسئولين است. مشكلات كشور را تنها يك چيز حل ميكند، آن هم عبارت است از نگاه به ظرفيّتهاى درونى - كه اين ظرفيّتها هم بحمداللَّه بسيار است، بى‌شمار است - و استفاده‌ى از اين ظرفيّتها به شكل حكيمانه.

                                       امام خامنه ای (مدظله العالی)

انقلاب اسلامی ایران

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای ملت مجاهد ایران!

ایستادن در مقابل قدرت های شرق و غرب کار هر کسی نبود . اما شما به حول و قوه الهی و با توکل به حضرت مقصود به جهانیان نشان دادید که می شود و می توانیم. ما در مقابل همه کارشکنی ها و آسیب هایی که بر پیکره این انقلاب عظیم وارد می آوردند ایستادیم و خود را به جهانیان ثابت نمودیم.

انقلاب ما انفجار نور بود چرا که یاد آور قیام بت شکنان تاریخ است.

«درود بی پایان بر پیامبران اولوالعزم چون ابراهیم بت شکن و موسای طاغوت برانداز و محمد شکننده تمامی بت ها و برائت جوینده از تمامی مشرکان و ستمکاران.

 سلام برآن  ابراهیم خلیل الله که یک تنه بر بت ها و بت پرست ها یورش برد و از تنهایی و آتش نهراسید و آن موسای کلیم الله که باعصای چوپانی به فرعونیان خروش کشید و از بی کسی باک نداشت و سلام و درود بر محمد حبیب الله که به تنهایی قیام کردو تا آخرین ساعات زندگانی با کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست و از کمی عده و عده ننالید. »

ای امت پیامبر!

شما از اولیای خدا پیروی نمودید و نهضت الهی ایشان را ادامه دادید و به پیروزی رسیدید . انقلاب ما انفجار نور بود چراکه به نور اقتدا کردیم. برکات خداوند به این امت نازل گشت و در عرصه جهاد با ظلم و بی عدالتی پیروز گشتیم. این انقلاب وظایف سنگینی به دوش دارد. کشور ایران که پرچم دار این نهضت عظیم است وظیفه دارد که انقلاب مقدس خویش را به سرزمین های دیگر صادر نماید ورهبریت این قیام الهی را بر عهده بگیرد.

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم

حمایت از کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان آزاده وظیفه حکومت اسلامی است. حمایت از فلسطین و سوریه و کشورهای مسلمان بیدار و قیام کننده وظیفه ماست.

ای برادران مسلمان به پاخیزید و حمایت کنید از برادران مسلمان خویش.

« چه ننگ است برای دولت های اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابر قدرت های جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا جنایتکار تاریخ،یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و با عده ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنان ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­قدرت نمائی کند. »

ملت بزرگی که چنین وظایف عظیمی بر دوش دارد دیگر از مشکلات پیش روی خویش هرگز نمی هراسد . ملتی که در گذرگاه های مخوف تاریخ سربلند و سر افراز با پیروزی گذر نموده دیگر از قیمت اجناس به خود نمی لرزد.

ای ملت نجیب و سرافراز ایران!

شما در سختی های روزگار در پناه خداوند پیروز شدید و شکست در قاموس شما معنا ندارد . در جنگ تحمیلی از جان و فرزندان خود گذشتید تا اسلام زنده بماند، چنین ملتی رستگار خواهد بود.

«لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست و اگر چه ما خسارت زیاد دیده ایم لکن این خسارت ها آیا به آن همه عظمت های انقلابی نمی ارزد در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا از همه خسارت ها بالاتر بود ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سیدالشهدا چه کرده و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم. »

ما نمی خواستیم در مقابل آمریکا و اجنبی ها کمر خم کنیم و لازمه این امر هم سختی ها و مشکلات فراوان است. در طول انقلاب مقدس ما ، شاهد تحریم ها و سنگ اندازی های فراوان برای ملت ایران بودیم اما مردم ایران سر افراز و با صلابت ایستادند و ذره ای خم به ابرو نیاوردند . امام خمینی می فرمایند : ترس در راه مقاصد اسلامی نشانه بی دینی است . حال اگر ما پای میز مذاکره با آمریکا(شیطان بزرگ) بنشینیم برای ارزان شدن نان و آب و ترس از حمله زمینی! آیا این نشانه بی ایمانی نیست؟ جبران خسارت های بزرگی که در دولت تدبیر و امید گریبان ایران را خواهد گرفت بسیار سنگین خواهد بود همانگونه که جبران خسارت های دولت های پیشین برای دولت عدالت گستر احمدی نژاد بسیار سنگین و طاقت فرسا بود.

« اگر ما تسلیم آمریکا و ابر قدرت ها می شدیم ممکن بود امنیت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستان های ما پر از شهدای عزیز ما نمی گردید ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت آیا ما می توانیم نوکر و اسیر آمریکا و دولت های کافر شویم تا بعضی چیز ها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم هرگز ملت زیر بار این ننگ نخواهد رفت و تن به این ذلت نخواهد داد . ملت ایران در مقابل آمریکا می ایستد و به امید خداوند پیروز است خداوند آنقدر تأکید کرده است که ما با آنها موالات نداشته باشیم آنوقت برای ارزانی اجناس ما خودمان را بفروشیم؟»

شما قیام کردید برای خداوند و در راه اولیای او بنابراین باید سختی هایی که با این قیام مقدس عجین گشته است تحمل کنید و بهای بسیار سنگین استقلال و آزادی را بپردازید. وارث زمین شما خواهید بود، وعده خداوند تخلف ناپذیر است.

کلام امام خمینی (ره) به رنگ سبز نوشته شده است.   

والسلام

رهبر عزیزم...

بسم الله الرحمن الرحیم

در رثایش نوشتن بسیار سخت است و در مدح دوستدارانش نیز سخت.اما به یاری الله می نویسم که خود بر قلبم آنچه باید جاری نماید.

وقتی امامم ظاهر نیست دلتنگی او یاد یار را به دل می اندازد . دلتنگی امام راهی است به سوی مقتدایم و دستان کریم محبوبم دستگیر این دل تنها .

رهبر عزیزم با ما دمی بنشین و بگو دردهای درون سینه ات را . تو از سلاله ی پاک زهرایی و آن ها چراغ راه عاشقان. داغ آتشین سینه ات ارث جد بزرگوارت حسین (ع) است. آنکه تربتش نیز شفا بخش سینه های ملتهب است .

ما که با تو بسیار خلوت داریم.لحظات تنهایی خود را با یاد تو سپری می کنیم. مگر می شود سرباز به فکر سردار خود نباشد؟ آن هم تنها ترین سردار . تو راه را بنمایان که ما به دنبال تو در حرکتیم . سخنانت چون آب گوارای چشمه کوثر بر دلمان می نشیند .

نجوای تو با اماممان همیشه در گوش جان ماست.«ای مولای ما...دعا کن برای ما» آری ما با دستگیری تو به سوی مولا حرکت می کنیم. همه سختی ها را به جان می خریم تا فرمانده و سرور و مولایمان از ماراضی باشند.جهاد می کنیم و شمشیر می زنیم و جان می بازیم در راهت.

  قلم را به فرمان تو در دست گرفته ام. پس توان و نیرویی بده. تو که در جایگاه رفیع خود نشسته ای ای فرمانده من، می دانی نیم نگاهی به جانب سربازت توان و نیرویی به او عطا خواهد کرد که کوه را ازجا خواهد کند؟

آیا این جسم خسته و روح پرتلاطم  به مرهم محبوب نیاز ندارد؟ما که سرو جان باخته ایم در راهت ، لحظه ای به ما بیندیش ...

عنان نپیچم اگرمی زنی به شمشیرم         سپر کنم سرو دستت ندارم از فتراک

لحظه ای که آن جوان چفیه مبارکت را از تو تقاضا نمود از خدا خواستم کاش من به جای او بودم. اما لحظه ای بعد خود را نزد تو یافتم... اما حال من اینگونه نبود . من زانو زده بودم و اشک می ریختم و تنها با نگاهم به قلب رئوفت نظاره می کردم و گویی تنها نظری از تو می خواستم. من خود را لایق خاک پای تو نیز نمی دانم چه رسد به...

می بینی ؟ از تمام جهان به سوی تو می آیند و مشکل خود را به جانب تو عرضه می دارند.چنین عزت و اقتداری را از آن نور لایزال دریافت نموده ای .

رهبرم ، حکمت و بصیرتت آدمی را به یاد مشکل گشایی های امیرالمؤمنین (ع) می اندازد .

نگاه نافذت قلب ها را متحول ودگرگون می کند.

رهبر عزیزم با تمام وجودم و با همه قلبم شهادت می دهم که تویی جانشین بر حق امام عصر و تمام امید و آرزوی او .

ای پناهگاه همه ی مستضعفین جهان....

والسلام

 

 

 

 

 

حقیقت انسان-جسم و روح

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان مؤمن دنیا را تا حدی رعایت می کند که شریعت گفته است. چه بسا اگر خداوند دستور نمی داد دنیا را به طور کامل رها می کرد حتی غذا هم نمی خورد اما چون خداوند گفته است تا حدی دنیا دارد.

در احوالات علامه طباطبایی در اواخر عمر با برکتشان روایت شده است که برای نوشیدن چای و آب ایشان را متوجه می نمودند ایشان آنقدر قیامتی گشته بودند که گاهی فراموش می کردند که در حال خوردن چای هستند به قول خودشان گفته بودند که سماور آخرت را برایشان روشن کنند . درواقع انسانی که در یک گستره بی زمانی و بی مکانی قرار می گیرد دیگر تمایلی شدید به قطع رابطه با این دنیا و سیر در عالم عقبی پیدا می کند. اما به حکم وظیفه همچنان در دنیا باقی می ماند و در کنار مردم زندگی می کند همانند همه مردم می خورد، می خوابد، مطالعه می کند؛ اما نظرش به عالمی دیگر است .چنین انسانی افق دیدش تنها قیامت است. انسان مؤمن معتقد است که قیامتش هم اکنون قائم است و هر آن در حال ساختن قیامت خویش است . ما با اعمال و رفتار خویش در حال ساختن ابدیت خویش هستیم. انسان با پذیرفتن اسلام و ایمان قلبی به حکم خداوند گویی در حصاری قرار می گیرد که همه اعمال و کردار او عبادت می شود، چرا که نیتی الهی دارد. انسانی که هدف خلقت خویش را می داند و پاسخی در خور به سؤال همیشگی خویش که از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت داده است نگاهش به این دنیا متفاوت خواهد شد. او این دنیا را زمینه ای مهیا برای رشد و تکامل خود می یابد و بدن را مرکبی برای پرورش روح. اصالت را به روح می دهد و در حرکات شبانه روزی خویش توجه اش به اصل و اساس خویش است یعنی روح. به جسم غذا می دهد تا بتواند فرمان های روح را بهتر و سریعتر و با قدرت بیشتری انجام دهد، او را می خواباند تا با انرژی بیشتری اطاعت اوامر روح کند. خلاصه به این مرکب رسیدگی می کند تنها برای رساندن سوار به مقصد و چون سوار به مقصد رسد پیاده شود. اینجاست که در هنگام مرگ به راحتی جسم را رها می کند و به جایگاه ابدی اش می پیوندد و البته روح به دلیل مدت زمان بسیاری که با جسم هم نشین بوده است با او انس دارد و جدا شدن از آن کمی سخت است اما توجه به مقصد او را از جسم منصرف می کند. روح به دلیل تکاملی که پیدا کرده است می تواند از جسم بعد از مرگ هم محافظت نماید و به همین دلیل است که بدن های مطهر ائمه و علمای عظیم الشأن همچنان بعد از گذشت سالیان بسیار تازه و سالم باقی می مانند.

ما با توجه به حقیقت جسم و روح و رابطه این دو می توانیم به راحتی دل از این دنیا برگیریم و نظر به ابدیت خویش نماییم و یکی از مؤثرترین راه ها برای سالک جهت منقطع گشتن از دنیا توجه و درک حقیقت روح است.

احمدی نژاد و سفرهای استانی (داستان اول)

سم بسم الله الرحمن الرحیم

صدای مهبی شنید و از خواب پرید اولش فکر کرد خواب دیده است اما بعد از تأملی متوجه شد که خواب نبوده است، گویی چیزی به شدت به زمین خورده باشد.از اتاق بیرون دوید، صحنه عجیبی بود، دوست داشت چشمانش را ببندد و هیچ گاه باز نکند .نمی دانست چه باید کرد، زبانش قفل شده بود و خیره خیره به پدرش نگاه می کرد. چند سالی می شد که دیگر نمی توانست راه برود. تصادفی که توان پاهای پدر زهرا را از او گرفته بود ، کابوس هر روز و شب زهرا بود. روی ویلچر می نشست اما باز هم دست از کار و تلاش بر نمی داشت .اصلا دوست نداشت خانواده خود را در رنج و سختی ببیند، دوست نداشت به خاطر قرصی نان محتاج این و آن باشند. با اینکه توان کار کردن نداشت اما باز هم به کارخانه بستنی سازی می رفت . صاحب کارخانه به خاطر وضعیت جسمانی پدر حقوق خیلی کمی به او می داد به همین خاطر زندگی زهرا پر از آرزوهایی بود که برآورده نمی شد. اما هیچ وقت آن ها را به زبان نیاورد تا مبادا پدرش ذره ای خجالت بکشد و شرمنده ی او شود. رابطه اش با پدر خیلی خوب بود، خیلی با هم حرف می زدند و درد دل می کردند . انگار در زندگی فقط یکدیگر را داشتند و تنها تکیه گاه هم بودند. زهرا با شوق و اشتیاق فراوان لباس های پدر را می شست و به این کارافتخار می کرد. هر روز با تعارف یک فنجان چای داغ و حبه ای قند از او استقبال می کرد و خستگی چندین ساعت کار پرزحمت را از او می گرفت . زهرا بود و یک عالم آرزوهای کوچک و بزرگ اما با وجود همه این ها خود را وقف پدر پیرش نموده بود . حالا همه این خاطرات  انگار جلویش رژه می رفتند. اشک در چشمانش حلقه زد و می خواست فریاد بزند اما توان آن را نداشت. پدرش روی زمین افتاده بود و چرخ های ویلچر در مقابل چشمان زیبای زهرا به تندی می چرخیدند . سکوتی عجیب حکم فرما بود و فقط صدای چرخ ها بود که با چرخیدن خود صحنه ای دردناک را برای زهرا روایتگری می کرد . در آن لحظه تنها چیزی که توانست بگوید نام پدرش بود و به سویش دوید و اورا در آغوش کشید و صدای قلب پدر را می شنید که چقدر کند و آرام می تپید. او دیگر توان ادامه نداشت و افتان و خیزان باقی عمر خویش را سپری می کرد.

 بعد از یک روز سخت و طاقت فرسا روزی جدید با طلوع خورشید نوید بخش امید و آرزوها شد. درون روستا همهمه ای پیچیده بود و همه حرف از یک نفر می زدند همه خوشحال بودند و در حال تدارک مقدمات استقبال از منادی امید ها و آرزوها بودند. حضور در یک میدان وسیع و در یک  ساعت مشخص قرار همه مردم روستا بود. جوانان بیشتر از خود شوق و شور نشان می دادند. درون روستا که گشتی می زدی تقریبا اکثر مردم کار خود را تعطیل کرده بودند. پرچم هایی که برای استقبال تدارک دیده شده بودند تقریبا آماده بود. معمولا افراد سالخورده در کنار جوانان گوشه ای را انتخاب کرده بودند وهردو سر در برگه ای داشتند که به قلم جوان و گفته سالخورده نقش و نگار می خورد . مشکلات روستا، بی عدالتی ها، کم و کاستی ها، همه و همه مکتوب می شدند و در اختیار آن امید قلب ها قرار می گرفتند. مردم با دل و جان به او ایمان داشتند و با اطمینان از اینکه قطعا مشکلاتشان با تلاش او مرتفع خواهد شد به نگاشتن مشغول بودند از چند ساعت قبل از شروع مراسم تقریبا اکثر اهالی روستا در میدان مرکزی جمع شده بودند چشم انتظاری ها نشان از عشق و علاقه فراوان مردم به رئیس جمهورشان بود چشم هایی که به آسمان دوخته شده بود تا نشان از هلی کوپتر حامل رئیس جمهور را رویت کند بالاخره با کلی انتظار و بی قراری صدای هلی کوپتر در آسمان شنیده شد . مردم بسیار خوشحال شدند و به یکدیگر تبریک می گفتند. رئیس جمهور به میان مردم آمد و با استقبال گرم مردم روبه روشد. پیر زنی اشک می ریخت ودر حالی که دست هایش را بلند کرده بود و بلند بلند برای سلامتی و موفقیت آقای احمدی نژاد دعا می کرد اطرافیانش هم آمین می گفتند. جوانان کف و سوت می کشیدند و مردان مسن صلوات می فرستادند. شور جوانان و متانت سالخوردگان در آن جمعیت با شکوه جذاب و دوست دااشتنی بود . بعد از ارتباطی گرم و صمیمی با مردم آقای احمدی نژاد برای سخنرانی به سمت جایگاهی که برایشان آماده شده بود حرکت کرد اما زهرا طاقت نیاورد و به سمتش دوید. زهرا آقای احمدی نژاد را به چشم پدری مهربان می دید که از ته قلب اطمینان داشت که دردهایش را تسکین می دهد و پای حرف های دلش خواهد نشست. او با تمام وجود به رئیس جمهور عشق می ورزید و واقعا اطمینان داشت که یارو دستگیر بی نوایان و بی پناهان است، آن هایی که در این کره خاکی گویا کسی برایشان دلتنگ نمی شود. گویا زمین برایشان جایی ندارد. کسانی که در دنیای مدرن و تجدد زده گویی زیادی اند و باید از بین بروند. اما انگار قلب زهرا گواهی میداد که احمدی نژاد اینگونه نیست . عقاید او با سیاسیون گذشته به کلی فرق می کند مسلک او را چون کارگران و مستضعفین جامعه می دانست. چشمان خسته او را گواه تلاش های شبانه روزیش می دانست.حالا همه پناه و تکیه گاهش را روبه روی چشما نش و در چند قدمی خود می دید. شتابان به سویش می دوید و تنها نگاهش به سمت او بود . اما ناگهان دستانی او را متوقف کرد یکی از همراهان رئیس جمهور بود ، آقای الهام .وقتی که بالا را نگاه کرد متوجه اش شد. زهرا به خاطر جثه کوچکش تماما در آغوش آقای الهام جای گرفته بود . با مهربانی به صورت زهرا نگاه کرد و او را آرام نمود . زهرا ماتش برده بود و تا چند لحظه نمی دانست چه شده است . آقای الهام با او صحبت کرد و به زهرا قول داد که بعد از سخنرانی حتما او را نزد رئیس جمهور خواهد برد. در اثنای سخنرانی همه هوش و حواس زهرا نزد آقای احمدی نژاد بود به هیچ کس و هیچ چیز فکر نمی کرد حتی به پدرش . به لحظات پایانی سخنان رئیس جمهور نزدیک می شد. و قلب زهرا به شدت می تپید.

 با خود می گفت: آیا می شود من با آقای احمدی نژاد صحبت کنم و دستانش را ببوسم و بر چشمانم بگذارم و بگویم به خاطر همه محبت هایت از تو تشکر می کنم حتی اگر موانعی نگذارند که اهدافت را عملی کنی اما به خاطر محبت و مهری که به من و هزاران انسانی که چون من به تو عشق می ورزیم از خود نشان می دهی از تو ممنونم.

 سخنرانی تمام شد و مردم شعار می دادند. خیلی شلوغ شده بود .همراهان و محافظان ایشان مشغول جمع کردن نامه های مردم بودند. بعضی ها زبانی درد دل می کردند و همراهان آقای رئیس جمهور تا جایی که می توانستند به آنها دلداری می دادند. بعد از دقایقی آقای الهام زهرا را به سمت آقا ی رئیس جمهور که با تعدادی از جوانان در حال صحبت بودند برد. لحظه موعود فرا رسیده بود؛ زهرا نمی دانست چه بگوید تنها خود را در آغوش آقای احمدی نژاد انداخت و مدام اشگ می ریخت . دستان ایشان را در دست گرفت و سرش را خم نمود تا به حکم فرزندی آن ها را ببوسد اما زیباتر از همه عکس العمل پدرانه رئیس جمهور بود که مانع زهرا شد. سرش را بوسید و زهرا را در آغوش خود آرام نمود. زهرا انگار فراموش کرده بود که برای چه می خواست رئیس جمهور را ببیند گویی تمام دردهایش از بین رفته بودند و زهرا بود و پدری مهربان که اینک نزدش بود و در کنارش...

والسلام

 

جایګاه مساجد ومنابر از دیدګاه امام خمینی

بسم الله الرحمن الرحیم

«از مسجد تبلیغات شروع می شده است و از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آن ها در بیرق اسلام بوده است .همیشه در صدر اسلام مسجد مرکزحرکات  و مرکز جنبش ها بوده است. شما که از اهالی مسجد و از علمای مساجد هستید باید پیروی از پیغمبر اسلام و اصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و برای قطع ایادی شرک و کفر و تأیید مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار بدهید.»

امام خمینی (ره)

از زمانی که حضرت محمد(ص) امر شدند بر اینکه اسلام را علنی کنند و مردم به دین اسلام گرویدند ایشان قصد نمودند که برای اهداف مبارکی که در این مسیر متعالی داشتند بنایی بسازند که محل تجمع اقشار مختلف مردم باشد. مسجد خانه خداوند نام گرفت و محل رجوع خلق خداوند گشت.

فعالیت های مختلفی در مسجد انجام می گرفت که متأسفانه امروزه بسیار کمرنگ شده اند. امام خمینی (ره)با توجه به این  ظلم عظیمی که در حق مساجد شده است تذکر می دهند که مسجد محل تجهیز ارتش برای وارد آمدن بر سپاه کفراست. درست است که یکی از نقش های پر رنگ مسجد در طول تاریخ آموزش احکام اسلام بوده است . اما حکم دین تنها مختص به طهارت بدنی نمی شود؛ دین در مورد همه عرصه های زندگی برنامه و راهکار دارد و در کنار همه این ها وظایفی وجود دارد که بر دوش همه علما و روحانیون دینی است. مگر شعار ما این نیست که سیاست ازدل دین می جوشد و سیاستی که از دین بریده شده و مستقل گشته است سیاست نیست بلکه فریب و گمراهی است ؟ مگر مظهر دین در یک جامعه اسلامی مسجد آن شهر نمی باشد؟ پس چرا این دو با یکدیگر این همه غریبه اند؟ اگر منشأوجود مسجد و سیاست همان دین است و هر دو از یک آبشخور می نوشند چگونه است که اکنون با یکدیگر پیوندی سست و گسستنی دارند؟

 امام خمینی (ره) مساجد را احیا نمودند، منابر محل روشنگری و افشای حکومت شده بود . اگر حاکم خطا می کرد تمام مردم از طریق علمای خویش متوجه جرم مسئول می گشتند و بر علیه او اعتراض می نمودند . در زمان جنگ مساجد محل ساماندهی و تجهیز قوا برای حمله به دشمن بود. جوانان برای نام نویسی و اعزام به سمت مناطق جنگی در مسجد وعده می گذاشتند . ما را چه می شود که اکنون جوانان برای ارضای خلأهای درونی خویش به جای مساجد به گیرنده هایی پناه می برند که دست های برنامه ریز آن ها هیچگاه بر آنها آشکار نمی شوند؟

 آیا این وظیفه روحانیون ،مراجع تقلید، و حوزویون نخواهد بود که در کنار شرح احکام طهارت کمی هم به مسائل اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و بالاخص حکومتی بپردازند و مردم را آگاه نمایند؟ مثلا در همین مسأله مذاکرات و توافقات هسته ای ایران، چرا مردم از مذاکره با آمریکا شاد می شوند؟ چون اهداف انقلاب مردم ایران که به خاطر آن ها شهید ان بسیاری را فدا نمودند کم کم کمرنگ می شود . و مسبب این ها جز سکوت مسئولین و حوزویون نخواهد بود. عوام چشم به عملکرد مسئولین خود دارند مگر آنکه خداوند قلب های آنان را متحول نماید. درست مثل انقلاب اسلامی ایران که به گفته ی امام راحل انفجار نور بود . اگر مردم از این توافقات احساس رضایت می کنند تنها به دلیل عدم روشنگری هاست و الا اگر به انسان عاقل تفهیم شود که در ازای به دست آوردن درهمی باید جواهری را از دست بدهی محال است که بپذیرد . ما در مذاکرات  الماس های درخشانی چون خون شهیدان پاکمان را دادیم و به جایش مطاع قلیل دنیا را طلب نمودیم و این دین فروشی و دنیا طلبی تنها به دلیل عدم روشنگری های منبریون کشور است.

اکنون جنګ نظامی به پایان رسیده است و نوبت جهاد علمی است.آیا حق، آن نیست که از بلندگوی تمامی مساجد فریاد قیام برای تولید علم و نهضت علمی شنیده شود؟ اگر جوانان از طریق روحانیونی که ردای پیامبر را برتن کرده اند و بر منبر پیامبر (ص) تکیه زده اند به جهاد بر علیه ظلم و کفر و انحراف دعوت می شدند شاید نهضت علمی این همه با تأخیر و به کندی پیش نمی رفت.

 امام خمینی(ره) می فرمایند:

«اهتمام به امور مسلمین تنها مسأله گویی نیست علاوه برآن ها امور سیاسی و اجتماعی و سایر گفتارهای مسلمین است که هرکس به آن ها اهتمام نکند مسلمان نیست و شما باید بر تمام امور مسلمین نظارت داشته باشید و سعی کنید که مساجد ما به حال مساجد صدر اسلام برگردد . محراب یعنی مکان حرب ، مکان جنگ ، هم جنگ با شیطان و هم جنگ با طاغوت از محراب ها باید جنگ پیدا شود چنانچه پیشتر از محراب ها و از مسجد ها پیدا می شد.»

اما  آیا اکنون اینگونه است ؟مساجد تنها برای ادای نماز جماعت باز می شوند و به محض اتمام نماز و تعقیبات کوتاهی بعد از آن نمازگزاران را از مساجد بیرون می کنند و هیچ منظره ای بعدتر از این نمی تواند در جمع مسلمانان اتفاق بیفتد . جایی که باید مأمن گاه جوانان ،پناهگاه در راه ماندگان و مسافران، محل رفع مشکلات مسلمین باشد تنها محل ادای نماز جماعت گشته است. حقی که به راحتی از مسلمین سلب می شود. حق ماندن در خانه خداوند و انس با محبوب حقیقی به آسانی نادیده گرفته می شود. در حالی که در عصر پیامبر گرامی اسلام درب مساجد همیشه به روی درماندگان باز بود و هیچگاه بسته نمی شد. امیدواریم به یاری خداوند و هوشیاری مسلمین جایگاه اصلی و مقدس مسجد به آن باز گردد.

والسلام

26/9/92

 

نقد نظریه مزد معیشتی ریکاردو

بسم الله الرحمن الرحیم

مهمترین عامل نظام روابط کار مزد است. همجنین مهمترین عامل اختلاف کارگری و کارفرمایی نیز مزد بوده است و همیشه بحث بر سر مزد بسیار متداول و مطرح بوده است . تقریبا 50٪ هزینه های هر سازمان را حقوق و دستمزد تشکیل میدهد. در اسلام نیز به این مسئله با حساسیت و دقت خاصی نگریسته شده است . از دیدگاه امام صادق (ع) دو مسأله هنگام قرارداد باید روشن شود . اول میزان دستمزد و دوم پرداخت حقوق کارگر بلافاصله بعد از کار .

اندیشمندان با نگاه سکولار و بدون در نظر داشتن اصول شریعت الهی قوانین خاصی را مطرح می نمایند که در تمام ابعاد سیستم به کار گرفته میشود و تمام سازمان را تحت سلطه خویش در می آورد. در این فضای برنامه ریزی شده که مناسبات آن ذره ای مغفول واقع نگشته و طی تأملات عمیق و مدتی طولانی مورد تحقیق و تفحص قرار گرفته است نقد و بررسی این نظریات کاری دشوار به نظر می آید. اما با نگاهی ظریف می توان ضعف بسیار بسیار عمیق این تئوری های شوم و نامبارک را محسوس و ملموس نمود و در اختیار نا پختگان جرگه علم و دانش که متأسفانه گرفتار این نظم گشته اند قرار داد.

 

ادامه نوشته

ما این را نمی خواستیم اما انتظارش را داشتیم. (مذاکرات هسته ای ایران)

بسم الله الرحمن الرحیم

ما این را نمی خواستیم اما انتظارش را داشتیم. مردم ایران نمی خواستند سی و اندی سال که کمر خم نکرده و خود را خوار ننموده بودند حالا حضراتشان بروند و در مقابل دشمن دیرینه اشان کمر خم کنند.

اصلا گویی تفکر ها با هم فرق می کند، تنها نمی شود عملکردهارا بررسی کرد که عملکردها ریشه در تفکر آدمی دارد. وقتی امام خمینی می گوید آمریکا شیطان بزرگ است نمی دانم چگونه می شود با شیطان مذاکره کرد! شاید تفکر این آقایان با بنیان گذار جمهوری اسلامی فرق می کند . شاید آنها آمریکا را شیطان نمی دانند بلکه ابر قدرتی! می خوانند که باید برای زنده ماندن در مقابل او سجده کرد و این عین نفی ربوبیت است .

من نمی دانم معنای مرگ بر آمریکا چیست؟! اگر مرگ بر آمریکا می گوییم پس چطور برای او بقائی قائلیم که برای ادامه ی حیاتمان به جانبش دست دراز کنیم؟ آیا واقعا همه مردم ایران همین افرادی هستند که در تلویزیون با آن ها مصاحبه می شود؟ پس چه کسی است که در راهپیمایی ها شعار می دهد؟ شاید واقعا نوار است! یا مردم نمی دانند چه می گویند و برای وقت گذرانی به خیابان می آیند یا اگر با اعتقاد می گویند پس چرا ازعملکرد این آقایان طرفداری می کنند؟ با حجم زیادی سؤال که برایم به وجود آمده اما با حکمتی که درون سخنان نورانی امام خمینی و رهبر فرزانه ام امام خامنه ای وجود دارد به همه آن ها پاسخ می دهم و حتی ذره ای شک و شبهه در ذهن ندارم. امام فرمودند: اگر آمریکا لا اله الا الله بگوید ما باور نداریم. بنابراین ذره ای اعتماد به آمریکا از نفهمی و جهل آدمی نشأت می گیرد. آقایان دکتر و پروفسور که می روند و با آمریکا مذاکره می کنند شاید جاهلند و شاید هم حرف امام را قبول ندارند، پس کاش اگر دین ندارند آزاده باشند و حداقل خود را سفیران جمهوری اسلامی خطاب نکنند چراکه این کشور وامدار بنیان گذارش است. و او چنین اندیشه ی منحرفی هرگز نداشت .

 خیلی به ما دروغ گفتند و آنچه توافق نموده اند . تنها به نفع کشورهای مستکبر بود قطعا. می گویند ما به غنی سازی 20% احتیاج نداریم و 5% برایمان کافی است حال نمی دانیم دانشمندان ایران چرا این قدر در این چند سال زیاده خواهی کردند و بیش از آنچه می خواستیم تلاش نمودند بهتر نبود این همه نیرو و تلاش را در راه دیگری صرف می کردند برای پیشرفت کشورمان ؟!

اما باز هم مسئله برمی گردد به تفاوت اندیشه ها . پدر شهید احمدی روشن می گوید: وقتی از مصطفی می پرسیدیم که این غنی سازی 20% به چه درد می خورد وقتی 5/3 درصد جوابگوی کارهاست ، پاسخ داد که ما می خواهیم در مقابل استکبار جهانی با دست پر صحبت کنیم اگر آنها احساس کنند که ما از غنی سازی 20% عاجزیم هیچ وقت به حرف ما گوش نخواهند داد.

پس اندیشه ی این شهید هسته ای ایران که کشورمان در زمینه هسته ای مدیون چنین دانشمند فرزانه ای است با اندیشه آقایان سیاسیمان فرق می کند که نتیجه چیز دیگری می شود. آیا ما مدیون خون این شهید و چندین شهید هسته ای کشورمان نیستیم که به همین راحتی و به همین خوشمزگی تمام زحمات آن ها را به توافق نامه ای می فروشیم و به قولی یک آب خنک هم رویش ؟!

ما که از همان اول هم امیدی به خواص نداشتیم . اگر چیزی می گوییم و اعتراضی می کنیم نه به جهت تغییر عملکرد مسئولین است که قطعا از آن ها نا امیدیم بلکه به امید روشنگری برای ملت ایران به خصوص جوانان پاک کشورمان که تنها نجات دهندگان انقلاب از دهان گشاد و بلعنده ی خواص بی بصیرت و خواص معاند با انقلاب است.

 والسلام

18/9/1392

داستان یک ازدواج 2

بسم الله الرحمن الرحیم

به فکر آیندش بود و می دونست که باید آیندشو همین الآن بسازه . همیشه به این فکر می کرد که مگه می شه آدم بدون یه رفیق خوب بتونه این مسیر طولانی رو طی بکنه. رفیقی که توی همه سختی ها و مشکلات یارت باشه و همراهیت بکنه. اگه غمگین شدی سنگ صبورت باشه و اگه شاد بودی شادیت رو مضاعف کنه . اگه خواستی یک عمل خوب انجام بدی پشتیبانت باشه و مانعت نشه حتی اگه موجب محدودیتش بشه . اگه وظیفت ایجاب کرد که چند روز از اون دور باشی و تنهاش بذاری تحمل بکنه و تشویقت کنه. خلاصه همه جوره هواتو داشته باشه و در این راه تقویتت کنه.با خودش می گفت ای خدا! یعنی می شه ما هم یه همچین یاری پیدا کنیم و در کنارش به اهدافی که چندین ساله که دنبالشونیم برسیم؟ یعنی می شه؟ به همه اینها فکر می کرد و شده بود جزو آرزوهاش . توکلش به خدا بود و سفت و سخت روی همه ی حرفاش ایستاده بود . به خدا خیلی بیشتر از اینا امید داشت؛ می گفت این چیزا که برای خدا کاری نداره . اگه اراده کنه اونچه رو که بخواد عملی می کنه. پس دعا می کرد و فقط از خدا می خواست که کارش رو حل کنه. خیلی ها باورش نداشتن حتی خیلی از حرفاشو به تمسخر می گرفتن. "تو این دوره زمونه اگه پسر کار نداشته باشه به نگهبانی در خونشونم قبولش نمی کنن چه برسه به اینکه ...،آخه به چه امیدی بریم در خونه مردم بگیم چی؟ بگیم می خوایم ...، تو که همش سرت توی درس و کتاب و دعاست این طوری می خوای بری در خونه مردم "

همه اینا رو می شنید و دم نمی زد ، همه رو تحمل می کرد، وضو گرفته بود و به سمت سجادش رفت. اتاق کوچکی داشت. پنجره ای که تقریبا نسبت به اتاقش بزرگ بود و نور زیادی رو به سمت داخل اتاق هدایت می کرد روبه روی اتاقش وجود داشت. همیشه می گفت دوست داره اتاقش روشن و نورانی باشه. نورخورشید مستقیما به دیوار اتاقش می خوردو به خاطر همین گرمای مطبوعی همیشه بر اتاقش حاکم بود . یه پرده شفاف حریر مانند با رنگ زرد و کرمی ملایم مانع از نفوذ اشعه های تند و تیز آفتاب به اتاقش می شد. یه نگاه کلی که به اتاقش می انداختی با تعداد زیادی کتاب مواجه می شدی . معلوم بود که اهل مطالعه است. سجاده کوچک آبی رنگی داشت که همیشه در اتاقش پهن بود با مشبک های مشکی و نخلی که در مرکزش قرار داشت . قرآن جیبی و مفاتیح کوچکی هم همیشه در کنار سجادش بود که فضای معنوی اتاقش رو دوچندان می کردند . مهره های تسبیحش مثل دانه های عقیق پیوسته و در کنار هم روی سجادش جلوه گری می کرد. هروقت دلگیر می شد و خسته با خوندن دعایی زیبا از دل مفاتیحش قلبش شاد می شد. به دیوار اتاقش چند قاب کاغذی نصب شده بود و تو هر کدوم از اون ها چند جمله نقش بسته بود و کمی که دقت می کردی متوجه می شدی که خودش اون هارو نوشته . روی یکی از برگه ها نوشته بود:

"مرغ روحم که طایر قدس است

 زین قفس رها شود چه شود

 چون حجاب من از من است اگر

 این من از من جدا شود چه شود

این سبو بشکند در این دریا

 بحر بی منتها شود چه شود "

در دیگری نوشته بود:

 چه کنم تا به سر کوی توام راه دهند  

 کین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است.

 وقتی اون ها رو می خوندی غرق در حالات و روحیاتش می شدی گاهی غمگین می شدی و تمام وجودت رو غم و درد دوری از یار حقیقی و مونس واقعی فرا می گرفت. کمی که زاویه دیدت رو تغییر می دادی با نوشته ای روبه رو می شدی که نشون می داد سراسر وجودش سرشار از امید و شور و حیاته . مثل رزمنده های دوران جنگ نوشته بود" درس، درس تا پیروزی" اعتقادش بود که جنگ امروز جوون های کشور درس خوندن و کسب علمه. می گفت اگه می خوایم اندیشمون تو جهان پیروز بشه باید با علم و دانش پیش بریم. می گفت باید اندیشه های غربی ها رو نقد کنیم و همیشه به اون ها مظنون باشیم هیبچ وقت نباید به اونها اعتماد کنیم.

عاشق امام خمینی بود و توی حرفاش همیشه نقل قولی از کلمات امام وجود داشت. می گفت امام فرمود: اگر آمریکا لا اله الا الله بگه ما قبول نداریم. یعنی ما به اون ها هیچ اعتمادی نداریم، چون به شیطان نمی شه اعتماد کرد.

 می گفت باید درمقابل اندیشه ای که باعث می شه انسان ها از دین و اسلام جدا بشن ایستاد، باید با سلاح علم جنگید. واسه همینم به جای" جنگ جنگ تا پیروزی" نوشته بود: " درس درس تا پیروزی"

 سمت راست اتاقش روی یک میز فلزی چند شاخه گل نرگس توی یک گلدون چوبی بود که خیلی بیشتر زیباش کرده بود. روی میز کتاب فال حافظ وجود داشت که ربانی که به دور گل ها پیچیده شده بود روی کتاب آویزان بود. سربندی قرمز که نام امام حسین (ع) روی اون حک شده بود روی گل ها قرار داشت . عکس هایی که روی دیوار اتاقش نصب بودند یاد آور برادران شهیدش در جبهه های نبرد بود. او چشمان شهدا رو مراقب خودش می دید. همیشه نگران بود که نکنه در این راه سستی بکنه و نتونه وظیفه ای رو که بعد از اون ها روی دوش او سنگینی می کنه ، به درستی انجام بده . می گفت اگه عکس شهدا رو توی اتاقم گذاشتم باید اعمال و رفتارمم شبیه به اون ها باشه ....

به یاری خدا ادامه دارد.  

 

معرفت در خیمه های حسین

 بسم الله الرحمن الرحیم

در دهه اول ماه محرم قرار داریم و شیعیان در این روز ها به مساجد و خیمه های ابا عبدلله می روند و برای مصائب وارد بر امامشان اشک می ریزند. این اشک ها بسیار ارزشمند و قیمتی هستند اما اگر با معرفت عجین گردند نور علی نور خواهد شد. چراکه با معرفت است که می شود از وارد شدن مصیبتی دیگر بر قلب شیعه جلوگیری کرد . شیعه همیشه باید بیدار و هوشیار باشد چراکه تمامی اهل دنیا برای نابود کردنش کمر همت بسته اند ،چه آن ها که به میدان آمده اند و شمشیر از رو بسته اند و چه افرادی که خود را بی طرف می دانند و سر به کار خود گرم کرده اند چراکه همین افراد بوده اند که امام را به قربانگاه کشاندند؛ با غفلت و گمراهی خود هیچ حرکتی برای نجات و یاری امام انجام ندادند.

شیعه باید بداند برای چه اشک می ریزد، برای چه جزع می کند و پریشان است. شیعه باید بتواند به شبهه های وارد شده در این حماسه ی تاریخی به شکلی مستدل پاسخ دهد. اگر نتواند از نهضت عاشورا حمایت کند و اهداف امام را برای دیگران تشریح نماید این گریه ها آثاری بس اندک خواهند داشت. در این هجمه افکار و اندیشه ها به راحتی می تواند بر این حماسه مقدس خدشه وارد کنند و اهداف آن را بر مردم پنهان کنند اما چه عاملی باعث می شود که هنوز نام حسین در جهان به گوش می رسد چه عاملی باعث می شود که شور و شیدایی هنوز در خون جوانان شیعه می خروشد. چه عشقی مردم را به خیمه ها می کشاند و موجب زنده ماندن این نهضت می شود، چه نیرویی ما را سر پا نگه داشته و نمی گذارد که غرق در دنیا و دنیا گرایی شویم. آیا جز حسین و قیام الهی اوست که حیات ما را تضمین نموده است؟

ایشان برای چه قیام کردند آیا برای امتناع از بیعت با یزید؟ آیا برای دعوت کوفیان؟ آیا برای بخشش گناهان من و تو؟! اگر دلیل اصلی قیام ایشان امتناع از بیعت با یزید بود که می توانستند به جایی بگریزند و بیعت نکنند کمااینکه این پیشنهاد نیز به ایشان شد اما ایشان ننگ می دانستند که چون بزدلان بگریزند و معرکه را خالی کنند . ایشان رسالت خود را نیکوتر از آن می دانستند که اینگونه رفتار کنند. ایشان به خاطر دعوت کوفیان نیز قیام نکردند بلکه نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است. در واقع بعد از اینکه امام حرکت کردند از مدینه به سمت مکه و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند. ایشان در نامه ای که به برادرشان محمد بن حنفیه (ایشان مریض بودند و نمی توانستند در جنگ شرکت کنند ) می نویسند و به عنوان وصیت نامه نزد ایشان می گذارند دلایل قیام خود را متذکر می شوند .

انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی .

این را به برادرشان نوشتند تا به مردم دنیا بفهمانند : مردم دنیا! من مثل خیلی افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم ، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم ، برای اینکه به ملکی رسیده باشم. این را مردم دنیا بدانند قیام من قیام مصلحانه است قصدم امر به معروف و نهی از منکر است قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم، روش علی مرتضی را زنده کنم. از اینجا می فهمیم که چرا ائمه این همه تأکید کرده اند که عاشورا باید زنده بماند و چرا این همه پاداش و اجر و ثواب برای عزاداری ابا عبدلله منظور شده است.

بنابر این نگذاریم که راویان تاریخ هرچه دوست دارند به این واقعه عظیم وصله کنند و این جهاد بزرگ را تحریف نمایند. این تحریفات چه در لفظ و چه در معنا رسوخ کرده و متأسفانه مستمعین هم آن ها را باور می کنند و با خلوص نیت اشک می ریزند . فرهنگ انسان سازی که که قرار بود مردان جهادی بپروراند تبدیل می شود به یک دروغ بزرگ.

در مورد حضرت قاسم پسر سیزده ساله ی امام حسن مجتبی (ع) می نویسند که در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم د راینجا ببینم . چرا؟ آخر آرزو دارم آرزو را که نمی توانم به گور ببرم . حالا در یک چنین گرماگرم زدو خورد که مجال نماز خواندن نیست می گویند حضرت فرمود که من در همین جا می خواهم دخترم را برای پسربرادرم عقد کنم . یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمی شد عروسی قاسم بود. قاسم نوکدخدا ، یعنی نوداماد در صورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابی های تاریخ معتبر وجود ندارد.

پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می گوید : امروز اگر کسی بخواهد بگرید اگر کسی بخواهد ذکر مصیبت کند بر مصائب جدیده ی اباعبدلله باید بگرید ، بر این دروغهایی که به اباعبدلله نسبت داده می شود.

پس اگر در این روزها پای منبر می نشینیم مراقب باشیم که اسیر تحریفات نگردیم و بر پوچ نگرییم. مطالعه کنیم و تحقیق و آنچه در کربلا افتاده را با جان دل بفهمیم تا دیگر مصیبتی چون مصیبت کربلا تکرار نشود و ما از مسببان آن نباشیم.

برگرفته از کتاب حماسه حسینی /شهید مطهری

 

سخنان امام خمینی در مورد نهضت عاشورا

سخنان امام خمینی(ره) در خصوص محرم و نهضت عاشورا

محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  که اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.
این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد . ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.
با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.
سید الشهدا را کشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.
سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لکن مکتبشان را جلو بردند.
شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد .
زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.
انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.
کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید ، و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.
کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، که با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته می شود.
مسأله کربلا ، که خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.
ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.
این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.
محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این  مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.
مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است ، هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.

ماه محرم ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.
گریه کردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد ، دستور است.
باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.
عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است.

 

کجای این مسیر ایستاده ایم؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در کجای این مسیر ایستاده ایم؟

کاروان امام در راه کوفه است و یاران او هر آن به او می پیوندند . امام ندای یاری سر داده و دوستانش به سوی او می شتابند. یاران امام می دانند که راه سعادتشان تنها در پیوستن به این کاروان است. چرا که آن ها نیستند که به یاری فرزند زهرای اطهر می روند بلکه امام است که این کاروان را یاری می کند تا به خدا برسند. چقدر باید عبادت کرد ، نماز خواند و روزه گرفت تا به مقام شهیدان کربلا نائل شد؟آیا قابل وصف است مقام عظمای یاران امام حسین (ع) در صحرای سوزان کربلا ؟ برای رسیدن به معبود تنها میانبری که امام مسیرش را مشخص کرده قابل اطمینان است . کربلا منتظر بهترین مهمان خویش است اما شرمگین و سرافکنده از آنچه برای مهمان عزیزش آماده نموده اند .

 قافله در حرکت است و صدای بیدار باش جرس، خفتگان در خواب را یکی پس از دیگری بیدار می کند. در این عرصه پهناور امتحان آدمیان آزمون خود را پس می دهند. با ندای امام کسی با جان و دل و سرو پانشناخته به سویش می دود، ناجی را درآغوش می کشد و هر آنچه از مال و جان و آبرو دارد نثارش می کند. لحظه ای غم و درد امام را تاب ندارد و آنچه در جان دارد همگی نوای یا حسین أنا عاشقٌ لک را سر داده اند . طعام دنیا را برای اهلش باقی گذاشته و آزاده ای است که در کلام امیرالمؤمنین وصف گشته است. می رود به یاری محبوبش که تمامی دنیا برای او خلق شده است. با جانِ به قربانگاه برده اش برای خود رضایت امام و مقتدای خویش را می خرد. چه معامله ی نیکویی! با اعطای جانی ناقابل که نمی دانست چه وقت از تن او جدا خواهد شد معامله ای نمود که جاودانگی خویش را برای همیشه تضمین کرد .

اما کسی امام را در غربت و تنهایی میان آتش و محاصره اش می بیند اما برای خود برهان و استدلال می تراشد و جان خود را از رسیدن به جانان منع می کند؛ نه به سمت امام میرود و سعادت را برمی گزیند و نه به جانب لعنت شدگان از سوی پیامبر خدا می گردد و او مصداق حقیقی خسر الدنیا و الآخره می شود ."ولیم در محاصره دشمنان جان دهد و مصیبت های عظما را تحمل کند اما من آسوده خاطر باشم و زندگی دنیوی خویش را ادامه دهم. نمی خواهم دستم به خون امام آلوده شود اما به او یاری هم نمی رسانم من می خواهم زندگی کنم."

قافله امام در راه کربلاست و حاجیان احرام می بندند و گرد خانه خالقی که خود ساخته اند می چرخند. قطعا خدای آنان با خدای حسین فرق داشت که حسین الله را در کربلا می بیند و در آنجا رمی جمرات می کند و حاجیان کعبه را بتی قرار داده اند و از مسیر منحرف گشته اند .

امام در راه کوفه است و در این میان کسی هست که هنوز نمی داند چه باید کرد حجاب ها مانع او گشته اند و نفس بر او غالب شده، در یاری امام تأخیر می کند . امام را ملاقات می کند و با او هم کلام می شود . حسین (ع) به او هشدار می دهد که آگاه باش که در این مسیر تعلل جایگاهی ندارد و آنچه از دست رفت دیگر باز نخواهد گشت. اگر اینک دعوت را نپذیری و لبیک نگویی دیگر پشیمانی فایده ای نخواهد داشت. از امام عبور می کند و به بهانه ی رساندن آذوقه به فرزندانش از کاروان دور می شود غافل از آنکه این مسیر بازگشتی نخواهد داشت . کاروان از او هر لحظه دور می شود در حالی که جانِ عالم در این کاروان است. آذوقه را به خانه می رساند و به سوی امام می شتابد اما حسرت تمام وجودش را فرا می گیرد و آهی از اعماق وجودش می کشد . خجلتی که در چهره اش نمایان گشته نشانگر ندامتی است که هیچگاه از قلبش پاک نخواهد شد.در این اوضاع دیگر نفس کشیدن چه فایده ای دارد در حالی که می دانی حجت عالمیان در میان بشر نیست و تو یکی از مقصرین در این واقعه بوده ای.می توانستی او را یاری کنی اما سر باز زدی و زمانی به خود آمدی که دیگر دیر شده بود فرزندانت را بر او ترجیح دادی و این جز حسرت ثمری برایت نداشت.

حال خود را باز یابی کنیم، در کجای این مسیر ایستاده ایم؟

جزو کدامین دسته ایم؟ شدت و ضعف ما در پیوستن به اماممان چگونه است؟ منتظریم ندای امام را بشنویم و او را لبیک بگوییم ؟ ما همگی مصداق انسان هایی هستیم که در عصر امام حسین (ع) در معرض آزمون خداوند قرار گرفتند. آزمون سختی که باید در لحظه تصمیم گرفت .

خود را محاسبه کنیم . آیا از یارانی هستیم که خود را در معرض تیر دشمن قرار دهیم و مانع اصابت به اماممان گردیم یا کسی هستیم که می خواهیم زندگی کنیم و برایمان اهمیتی ندارد که روزگار امام چگونه است . نمونه ی این افراد در اطراف ما بسیار است.

 شاید از کسانی باشیم که اجتهاد امام را نادرست می پنداریم و به اجتهاد خویش عمل می کنیم . حاجیان امروز مراقب باشند نکند این حج را در عرصه ی قیامت آتشی باشد مضاعف بر آتش جهنم . نکند از کسانی باشیم که حسرت زده عمر سپری کنیم و این زندگی جان کندن تدریجی باشد .

ایهاالناس بدانید و آگاه باشید که امام عصر مضطَّر است او هر لحظه  و هر آن ندای جدش را برای یارانش فریاد میزند تا خفتگان بیدار شوند و به قافله ی او بپیوندند . جهاد را سبک نشمارید و به میدان پیکار با دشمن بیایید . جهاد امروز جهاد علمی است . آیا به کمک امام غریبمان می پیوندید که از یاران حسین باشید آنها که تاب نیاوردند سر امام را بر بالای نیزه ببینند و قبل از او خود را قربانش کردند .

هنوز قربانگاه عاشقی قربانی می طلبد و همه به این مهمانی دعوت شده اند. اگر لبیک گویی سعادتمندی و اگر این دعوت را پس زدی در یک لحظه شقی ترین اشقیا خواهی بود چراکه تو ذخیره ی آخرالزمانی و یاری امام آخر به منزله ی یاری تمامی امامان خواهد بود. پس بر خود نپسند که مورد باز خواست 14 نور مقدس گردی و جوابی برای گفتن نداشته باشی و سرافکنده حرارت آتش را بر حسرت جاماندن از کاروان ارجح بدانی.

 تعلل کار سربازان امام نیست که تا ردا بر تن کنی و عصا در دست گیری کاروان امام راه را طی کرده و تو جامانده ای.

معبودم...

بسم الله الرحمن الرحیم

قلم در دست می چرخد و نام زیبای تو بر صفحه نقش می بندد . اول و آخر تمام ماجراها به تو ختم می شود. علی آن شیر مرد عرب چگونه تو را وصف می کرد و این قلم دنیوی این بنده ی روسیاه چگونه!او در هرچه نظر می کرد جلوه نورانی تو را می دید.

 تو همان خدای عظیمی هستی که دیدگان بندگان از دیدن تو قاصر است و فهم وصف کنندگان از وصفش عاجز . تنها اولیائت زیبا نگارندگان جمال تویند.

اراده حتمی تو صورت بخش تمامی آفریدگان است. مهربانی تو را چگونه ارج نهیم که دستان آلوده ی ما را با مهری که قابل وصف نیست به گرمی می فشاری و به سوی محبت و عشق خود می کشانی . درهای رحمت تورا به سوی خود باز می بینم . گویی صبح روزی بهاری است و خنکای نسیم محبت معبودم با شبنمی از مهر گونه هایم را می نوازد. پنجره های دلم را به سوی آسمان رحمانیتت گشوده ام و نردبانی به بلندای گوهر عشق بر دیواره ی قلبم تکیه داده ام و به سوی لقای تو می شتابم.

ای تدبیر کننده من!

آفریدگانت از سیطره ی ربوبیتت توان سر باز زدن ندارند . چه زیباست ضعف عالمیان در مقابل قدرت لایتناهی تو.

ای سرور تمامی عالمیان !

روزی موجودات را به اندازه نیازشان بر آن ها نازل می کنی و آن ها قادر بر کم و زیاد کردن آن نیستند. همه را تو وجود داده ای ، تدبیر می کنی و در نهایت هم جان ها را باز می ستانی .

 امامم چه زیبا فرمودند که هر نفسی که بر می آید گویی گامی به سوی مرگ بر می داریم . و چه غافلند این موجودات زمینی . چه مشتاقند به این نفس های فراخواننده به مرگ. نفس هایی که یاد آور جزای روز رستاخیز است.

وه! این نظام کبیر تو انسان را به سجود وا می دارد.

سبحان الله، کدام یک از نام های زیبای تو را بر زبان جاری کنم که هرکدام گویی دریایی خروشان است. که زبان قاصر توان تحمل عظمت آن را ندارد.

کدام یک از نعمت های تو را یاد آور شوم که چون باران بر سر امت ها نازل کرده ای.

ای آفریدگار صاحب جلال و بزرگی!

تو درمقابل کرده هایت دلیل و برهان نمی خواهی اما همه در معرض پرسش تو قرار دارند.

چه زیبا مقام انسان را تا عرش کبریائیت بالا برده ای ، چه زیبا میان ما و دیگر موجودات فاصله ای به اندازه ی حلم و علم خود قرار داده ای.

 اگر اولیائت نبودند و راه و رسم شکرگزاری به درگاهت را به انسان نمی آموختند چگونه این نظر دنیوی را به سوی مقام کبریائت متوجه می ساختیم. چگونه تمام وجود خود را که با این دنیای خاکی گویی عقد اخوت بسته است به ریسمان زیبای حلم و بردباریت گره می زدیم؟

نمی دانم، نمی دانم از اولیائت که چون ستارگانی درخشان راه آسمان را نشان می دهند سپاسگزار باشم یا از تو که خالق عظیم آن هایی! خدایا ما را در خیل شکر گزارانت بپذیر.

ای پروردگار عظیم من!

پیامبر اکرم و تمامی اولیائت برای حفظ عصمتشان شکرگزار مقام تو بوده اند . اما من برای پاکی از گناهان شکر گزار نعمت های توام.

چه بزرگ است شکر گزاری آنان و چه حقیر است شکر گزاری این بنده خطاکار.

اما من دستان گدایی خود را به امید رحمت گسترده تو به سویت دراز کرده ام .

معبودم!

همه از رحمت تو سخن ها دارند، آیا از بنده ای که خود سرشته ای روی برمی گردانی؟! بنده ای که سرگردان است و از تنهایی ها و اضطراب برزخ نگران.

گناهانم اجازه صحبت به من نمی دهند اما یاد شفاعت اولیائت دانه سبز امیدواری را بر قلبم می نشاند. آیا مقام و جایگاه مرا در آن روز در نزد آنان بلند می گردانی؟!

رسیدن به مقام شکر حقیقی را بر من عطا کن . سپاسی که مقربان حضرتت گواهان آنند و در پرونده اعمال به اعلی علیین بالا رود. سپاسی که در آن روزی که چشمها خیره گردد آرامشی بر دیدگان من باشد. سپاسی که به سبب آن به مقام عند ملیک مقتدر نائل گردم. می خواهم در صف فرشتگان مقرب تو در پیشگاهت بایستم و ندای عهد با تورا در روزی جدید با تمام وجودم نجوا کنم. همنشینی با پیامبرانت در رضوان جاوید چه لذت بخش است . لا حول و لا قوة الا بالله.

کدام یک از نعمت های زیبای تو را بر شمارم . دریای بیکران آن ، تدفین گاه تمامی درد ها و رنج ها ، کوه های باشکوه و با استقامت آن ، سنگ صبور و شنوندگان خاموش . گل های زیبای آن ، نشانه های ظریف جمال کبریائی تو.

ای احسن الخالقین!

انسان را اشرف مخلوقات آفریده ای و خود را بر این خلقت تحسین نموده ای. در لوای تو، انسان بر تمامی موجودات برتری و قدرت حکومت دارد. نظام وجودی انسان را بر بهترین شکل ها قرار دادی.

نقاشی های تو که بر بوم جهان نقش بسته است از بهترین نقاشی هاست. کدام هنرمند بی آموزش تو می تواند قلم را بر صفحه بگرداند و صورتگری کند؟

خدای عزیزم!

چگونه می توانم شکری که لایق مقام تو باشد به جای آورم که سوابق آدم نشان از این قدر ناشناسی است.

" کلا إن إلانسان لیطغی " (علق/ 6)

 آیا مرا با میزان شکرگزاری الطافت می سنجی؟! تو که از من به من آگاهتری. تو که خود خوب می دانی که بنده ی فراموشکاری داری که تمام نشانه های منزلگاه بزرگان را جز نشان درگاه تو فراموش کرده است.

تو مولایی و من بنده . چگونه می توانی در مقابل دیدگان ملائک این بنده ی سیه چهره را از درگاهت بیرون کنی؟! آری الطافت را فراموش کرده ام اما جایی را برای رفتن ندارم. چون پرنده ای جلد شده هرجا می روم دوباره بر بام آسمان تو فرود می آیم . چشم پوشی تو از خطاهایم مرا بی اختیار به سمت معبودم می کشاند . همه چیز را فراموش کرده ام اما چشم پوشی از فراموشی هایم را نه.

می دانم روزی هزار بار خطاهایم را می بینی اما عقوبتم نمی کنی.

تو با آن جلالت و عظمتت به انتظار بازگشت عبدی خطاکار نشسته ای و به فکر انتقام من نیستی. با قطره ای اشک تمامی مهربانیت را نثارم می کنی.

آیا مولایی بهتر از تو می یابم که به او پناه برم. سند بردگی ام را بر گردن می آویزم و آزادی ام را با خونم معامله می کنم تا در جهانی دیگر باز هم در جوار تو آرام گیرم.

شبان، آن چوپان صحرایی را می گویم؛ چه زیبا با توسخن می گفت. نجوای او از جانش بر می خاست. کاش می توانستم بی تکلف با تو سخن گویم.

نفس کشیدن در فضای قرن 21 بسیار مشکل شده است. روح غرب و تکنولوژی بر زمین سایه افکنده و به کلی اتصال ما با آسمان گویی قطع شده است. آن که می گفت أین سبب المتصل بین الارض و السماء گویا این فضا را چشیده بود که از خداوند ناجی آسمانی را طلب می کرد.

ای که درهای آسمانت را به سوی توبه کنندگان باز گذاشته ای !

تو آنچه در توان مانیست بر ما تکلیف نفرموده ای. پس آیا از من شقی تر کسی هست که در مقابل مولایم سرکشی می کنم و اوامر او را مطاع قرار نمیدهم؟!

این بنده ی حقیر که در ستایش تو عاجز است و درمانده، پس سپاسم را تنها از زبان ملائک مقربت و پیامبرانت و 14 نور آسمانی عرضه می دارم.

سپاسی بالاتر از سپاس مخلوقاتت همانند برتری تو بر تمامی جهانیان.   

آیا این سپاس را از بنده ات می پذیری ؟ آیا به من پناه و ایمنی عطا می کنی؟ آیا به واسطه ی این شکرگزاری از عذابهایت در امان می مانم؟ آیا آیات خشم و غضبت بر من جاری خواهد شد یا در پناه رحمت تو به بهشت جاویدان راه میابم؟

آیا مرا درخیل یارانت می پذیری ؟ چه زیباست رقص شمشیر در میدان جنگ . میدانی که من در سلک حق جویان باشم و بر فرق کفر وارد شوم.

إنّه ولیٌ حَمید .

                                                                                  « برگرفته از دعای یکم صحیفه سجادیه»

 

روح تسلط

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی انسان ها در کلام خود عباراتی را به کار می برند که در لفظ یکسان است اما در باطن تعابیر مختلفی از آن ها دارند . این باطن که گاهی خود را در پشت لفظ یکسان پنهان می کند ممکن است اعتقادی باشد که سازنده یک تمدن شود. تمدنی که بر پایه یک هدف ایجاد شده است. این باطن که خود را به وضوح آشکار نمی کند می تواند اثرات مخربی بر روان جامعه باقی بگذارد .

 اومانیسم یا انسان محوری در تمدن غرب واژه ای است که باطنش بر تمام مناسبات آن رخنه کرده و شاید بسیاری از بشر از دامی که گرفتارش شده اند بی خبر باشند. روح حاکم بر تمدن غرب روح تسلط است . همه چیز را برای خود خواستن و منافع خود را برتر پنداشتن، ارزشی بر نیازهای به حق دیگران قائل نبودن و به چنگ آوردن مطامع و خواسته های خود. آنچه مشاهده می شود تبادل و تفاهم و همکاری نیست بلکه این ها تعابیر زیبایی است که فقط در الفاظ تجلی یافته و سهمی از حقیقت نیافته اند. در ظاهر دو نفر در کمال آرامش بایکدیگر به سوی هدف حرکت می کنند اما تمام اندیشه شخص در هرچه بیشتر تسلط یافتن بر دیگری است.

خواسته های خود را از حلقوم طبیعت بیرون کشیدن مطرح ترین نظریاتی است که در تئوری های اندیشمندان غربی موج می زند. نمونه های آن قطع بی رویه درختان، خشک شدن سفره آبهای زیر زمینی بر اثر تکرر استفاده از آن ها موارد عینی ای هستند که همگی ما بر آن ها شاهد بودیم . تسلط یافتن و حاکمیت به عنوان یک حسن حکومتی شناخته شده است .

 در مکتب اسلام این تعابیر به گونه ای دیگر معنا می شوند. انسان محوری در کلام وحی مطرح می شود اما نه با این مضمون. انسان اگر به اعلی درجات کمال نائل آید و ملقب به خلیفه الهی گردد آن چه در جهان است برای او سر تعظیم فرود می آورند. طبیعت آنچه در نهان دارد برای چنین انسانی عرضه می کند و آشکار و نهان جهان خود را برای خدمت به او مهیا می کنند . گنج های زمین خود را برای انسان کامل نمایان می کنند. دنیا در زیر سلطه انسان خواهد بود.و اما این خدمت تنها با عبد بودن هماهنگ است .نظام تکوین به گونه ای تدوین گشته است که این تسلط را به چنگ نخواهی آورد مگر اطاعت رب الارباب نمایی . در واقع لازم نیست تلاش کنیم تا طبیعت را با خود هماهنگ کنیم. اگر عبد خداوند باشیم طبیعت خود را برای ما نمایان می کند و مسخر ما خواهد بود . دلیل همه این بی نظمی های موجود در طبیعت خود خواهی های بشر است . اعمالی که موجب می شوند طبیعت موهبت های الهی را در خود پنهان کند. آیا در این شرایط وظیفه ما این است که به جنگ طبیعت برویم و او را مغلوب قدرت و توانایی خویش نماییم؟ما نباید قواعد طبیعت را از او بگیریم و مانع نظام تکوین شویم. چرا که ما بخشی از همین نظام هستیم و اثرات سوئی که به پیکره آن وارد می کنیم روزی گریبان گیر خودمان خواهد شد. چه طور می توانیم ادعا کنیم که احاطه ما بر مصنوع بیش از صانع آن است؟ هیچ عقل سلیمی این سخن را نمی پذیرد پس چه طور انتظار داریم قواعد عالم را به میل و اراده ی خود تغییر دهیم و در نهایت هم همان کارایی همیشگی و بی نقص را انتظار داریم؟

بر ما واجب است که در مقابل تکوین الهی سر فرود آوریم تا مسجود هر آنچه در آفاق و انفس است گردیم.

انقلاب اسلامی امتداد غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند به پیامبر وحی فرمودند که جانشینی و امامت امام علی (ع) را بعد از خود ابلاغ نماید. پیامبر گویا آگاه بودند که خلافت بعد از ایشان جانشینانی خواهد داشت که از اسلام برای رسیدن به مطامع خود استفاده می کنند و هراسی از آنچه در پیش است ندارند و ابایی از هر گونه به ثبت رسیدن در دل تاریخ نداشتند. انسان هایی که اسلام را به نفع خویش تحریف می نمودند و در اذهان مردم چهره ای زشت و ناپاک به جای گذاشتند. هر چند حفظ ظاهر از حیله های مطرح در دستگاه غاصبان حکومت بود اما مردم بدون آنکه خود آگاه باشند در دام دنیاگرایی و حرص و طمع گرفتار گشته بودند. اسلام به سمتی می رفت که دیگر چیزی از آن جز خطی بر روی کاغذ باقی نماند. در این بازار دین فروشی امام حسین (ع) با فدا کردن خود و خانواده اشان از ادامه ی این روند جلوگیری نمود و خون او تا قیامت مظهر آزادگی و جوانمردی خواهد بود .

 بر پیامبر (ص) آیه نازل شد و ایشان مأمور شدند که هرچه زودتر این خبر را به مردم ابلاغ کنند و الا گویا رسالت خود را به مردم نرسانده اند . چنان این آیه صریح است که نشان می دهد غدیر از رسالت نبی بالاتر است . چراکه اگر غدیر نبود ادامه رسالت پیامبر به جایی نمی رسید و هر آنچه برای تبلیغ اسلام تلاش شده بود نیست و نابود می گشت. دیگر مردم مرجعی نداشتند که مورد تأیید خدا و پیامبرش باشد تا خود را به او عرضه کنند و در ترازوی او بسنجند . پیام خداوند به گوش حاجیان رسانده شد اما خود خواهی ها و شهوت های دنیوی مانع شد تا حضرت در جایگاه حق خود قرار گیرد و مسیر تاریخ آنگونه پیش رود که باید . به خاطر غصب حکومت در زمان امام علی (ع) تمام شرایط حاکمیت امامان بعدی نیز از ایشان سلب شد و امکان بسط تفکر آنان در جامعه وجود نداشت و ایشان توانستند فعالیت هایی در رمینه تربیت شاگرد انجام دهند. شرایط را به حدی برای امامان معصوم سخت و دشوار نمودند که امام حسن (ع) مجبور به صلح گشتند و چاره ای جز این نداشتند و صلاح اسلام تنها در در این شیوه بود . امام حسین (ع) برای حفظ اسلام به خاک و خون کشیده شدند و بشر به نهایت شقاوت و پستی گرفتار شد. امام سجاد(ع) از طریق دعا معارف را به مردم می آموختند و امامان بعدی با تربیت شاگرد به پیکار با دشمنان اسلام برخاستند . وضعیت جامعه به گونه ای شده بود که امام هادی (ع) از پشت پرده با مردم سخن می گفتند و در نهایت بشر از نعمت حضور امام در میان خود محروم گشتند و امام معصوم از نظر ها غایب گشت. اما خداوند وعده داده بود که پیام پیامبر را از حیله ی مردم حفظ می کند . اما ماجرای سقیفه نشان از آن دارد که پیام خداوند به دست گرگ صفتانی افتاد که سخن پیامبر و وعده خداوند را به راحتی نادیده گرفتند . باید در تاریخ به دنبال واقعه ای بگردیم که وعده خداوند در آن تحقق یافته باشد .

 انقلاب اسلامی در دل همه ظلم و جورهای ظالمان سر بر آورد و اسلام ناب را از طریق سلاله پاک منادیان حق به تمام جهانیان نشان داد. اهدافی که در نهضت همه ی پیامبران و ائمه معصوم شکوفا نگشت طبق اراده خداوند در سال 1357 در ایران و به دست جوانان جان بر کف پاک سیرت شروع شد و هر روز برای اعتلای بیشتر آن تلاش می شود. انقلاب اسلامی ریشه در غدیر دارد. چراکه غدیر نشان از حاکمیت امام معصوم دارد. حاکمیتی که هنوز محقق نشده است. انقلاب اسلامی شرایط را برای حاکمیت سخن امام معصوم فراهم نمود تا مستقیما به حاکمیت آن حضرت نائل شود . برای رسیدن به این مهم از انقلاب اسلامی تا حکومت اسلامی امام معصوم وظایفی هست که بر دوش جوانان انقلاب اسلامی است و نباید فقط به انقلاب اسلامی اکتفا نمود.